شاهرود

اجتماعی . فرهنگی

در شب آرزو ها ؛ برای هم بهترین ها را آرزو کنیم

خداوند تنها روزنه ي اميدي است كه هيچگاه بسته نميشود

"تنها كسي است كه با دهان بسته هم مي توان صدايش كرد

تنها كسي است كه مي توان با پاي شكسته هم سراغش رفت

تنها خريداريست كه اجناس شكسته را بهتر بر مي دارد

تنها كسي است كه وقتي همه رفتند مي ماند

تنها كسي است كه وقتي همه پشت كردند آغوش مي گشايد

                    خدا را برايتان آرزو دارم...."

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:40  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

نام دکتر امیر ساسان بر کدام خیابان می نشیند؟

" قهرمانی ایران  در جام جهانی کشتی لس آنجلس آمریکا " و با اهتزاز پرچم ایران  بر بام افتخارات دنیا "

اینبار هم وقتی اعضای تیم و کادر فنی بروی سکوی افتخار رفتند یار همیشگی تیم ملی کشتی ایران  با ایشان بود . مردی محجوب و محبوب .  ورزشکاری متواضع و دوست داشتنی که پله های ترقی را یکی پس از دیگری بالا رفت و چندین سال است که بر سکوی جهانی و المپیک  ایستاده است . گرچند این انتقاد بر همه ما وارد است که حتی به اندازه خیلی ها از دیدن ایشان باز مانده ایم  اگرچه ایشان با آن روح بزرگ  ورزشی به این دیدن ها کمتر احتیاج دارد .

" رامین امیر ساسان " فرزند فرهیخته ای از سرزمین شاهرود است که  نقش او در پرآوزاه کردن نام ایران شایسته بهترین تقدیر هاست .

از فرصت استفاده کرده و ضمن تبریک کسب چهارمین عنوان قهرمانی جهان در کشتی آزاد  به ایشان و خانواده  محترمشان   به بازخوانی مطلبی در مورد لزوم پاسداشت و تکریم این بزرگوار می پردازیم .

امید و انتظار بر این است که اعضای محترم شورای شهر کلور که از قشر فرهیخته و عالم و فرهنگی می باشند  در راستای تکریم شایسته از این بزرگوار قدم های موثر را برداشته و در جهت الگو سازی از این اتفاق مبارک قدم بردارند .

برای مطالعه کامل مطلب و مشاهده عکس های بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://shahrud.blogfa.com/9108.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 6:49  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

نوروز 94 و نکته هایش

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی دوستان و همراهان عزیز و با آرزوی موفقیت روز افزون برای تمامی عزیزان برخی نکات در نوروز 94 به شرح زیر تقدیم می شود

  1. کنترل سی،کنترل وی،کنترل پی ؛این همان نکته ایست که سالها در بروشورهای اطلاعرسانی گردشگری خلخال به چشم میخورد و هیچ ابتکاری در هیچکدام به چشم نمی خورد بروشورهایی که هنوز بخش ما را به نام قبلی اش درج کرده و از بسیاری از تکات گردشگری در آن خبری نیست
  2. خوشآمدگویی شاید وقتی دیگر ؛ تقریباً هیچ اداره ای در شاهرود گویی  امسال منتظر هیچ  مسافر نوروزی نبودند .نه از پارچه های رنگ و رو رفته سالهای گذشته با مضمون خوشآمدگویی برای میهمانان خبری بود و نه از حداقلی از ذوق و سلیقه برای آذین بندی.
  3. بیم و هراس زده و نزده . یکی از عمده ترین  دغدغه ها و موضوعات گفتگوها در شهر و دیار ما همین سرما زدگی و یا عدم وقوع آن در پی بارشها و یا و در برودت هوا بود . جالب آنکه بحث های بسیار مفصل و جذاب بین مردمان در می گرفت . و هر بار بعد از هر بارش نظرات مختلف و متنوع در اینخصوص بروز می کرد .
  4. شب شعر بهار ؛کانون نوجوان جوانان کلور با همکاری بخشداری شاهرود اقدامی زیبا و جالب را برای ایام نوروز امسال و به افتخار میهمانان نوروزی خود ترتیب داد و آنهم ترتیب دادن شب شعر بهار بود . به این ابتکار و این اقدام دست اندرکاران دست مریزاد می گوییم .گرچند شاید اگر در این بزم شاعرانه حضور داشتیم در پستی جداگانه بیشتر و بهتر بدان می پرداختیم.
  5. آشغالهای دوست داشتنی؛ گویی این آشغالها میل به جدا شدن از شهر کلور ندارند و این مربوط به زمان خاصی نیست از زمانهای نه چندان دور تا کنون آشغالهای شهر به جایی ریخته می شود تا باد آنها را به دامان طبیعت بپراکند یا دود ناشی از آتش زدنش باعث آزار شهروندان شود .شاید اگر هر شهروند آشغالهایش را خودش دم منزل بسوزاند نتیجه موثرتری حاصل شود .
  6. اقدام کمی دیر اما خوب شهرداری؛در حالی که در شهرهای مختلف با تعیین انواع جوایز از جمله خودرو وسکه و ...شهروندان به پرداخت عوارض اتومبیلهایشان تشویق شده اند شهرداری کلور نیز با اعمال تخفیف به این عرصه وراد شد . اقدام جالب و خوبی بود .انشاءالله سال بعد کمی زودتر شروع خواهد شد .
  7. کوهنوردی ممنوع؛آفتاب ستیز برف های بالای ارتفاعات شاهرود را نوازش می کند . خطرناکترین اقدام در این برهه کوهنوردی در ارتفاعات بالادست است . نگاه با دوربین های مخصوص بهمن های فروریخته را به خوبی نشان می دهد . برای این کار می توان یکی دو هفته ای صبر کرد .
  8. آخرین نکته هم تصویری از آخرین وضعیت دریاچه ارومیه است . قابل ذکر آنکه دریاچه ارومیه برای احیا به 6 تا 8 میلیارد متر مکعب آب نیاز دارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:54  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

یاد عید ما و عید شما

عید نوروز  برای شما یادآور چه چیزها و چه کس هایی است ؟

کوچکتر که بودیم عید برایمان یک معنا و مفهوم داشت و امروز بعد از چندین سال از آن روزها عید برایمان یک معنا و مفهوم دیگر دارد . ما ( ما به معنای عام آن )عیدمان  پر بود از چیزهای جالبی که یاد آن امروز برایمان خاطره انگیز و نوستالژیک است .

در سرزمین ما با همه نداری ها عید اما با شکوه بود . روزگاری که پدر بعد از ماهها از تهران یا گیلان به خانه برمی گشت و مادر بعد از ماهها تحمل یکه و تنهای بار زندگی خیالش راحت بود که حداقل پانزده روزش را تنها نیست . حالا مادر می دانست که  بدهی هایی که در مدت نبود پدر به بار آورده تا حدی تسویه می شود و پدر هم تا حدی از شرمندگی غیبت چند ماهه اش می کاست .

مادر از هفته ها قبل به نیت این چند روزی که کل خانواده دور هم هستند تمام شستنی ها را می شست . تنهایی که نمی شد .آب هم نبود . توی "خانی " هم که نمی شد اینکار را کرد . ناچار تمام بچه ها بسیج می شدند و همه آنچه باید شسته می شد را به "آسیاو ور " یا " کشنه دره " برده می بردند . خودش یک پیک نیک روزانه بود . برای ما بچه ها که همسایه ها را در آن روز در کنار رودخانه مشغول شست و شو می دیدیم  جالب و جذاب بود . .

" لاپلاس " که خشک می شد نباید پهن می شد تا از "گله چان "  بالاتر از خانه ذبیحی پشت  ترمینال فعلی و یا جایی در جاده امامزاده گل تازه و تمیز می آوردیم تا " ایشور " و "آلاوه" می کردیم . اگر کمی هم گل به رنگ سفید پیدا می کردیم که نور علی نور می شد . همین ایام شاید مالیدن کاه گل جدید به پشت بام ها رواج پیدا میکرد . بعضی ها شغلشان همین بود یعنی " اندومه کر". نان این بنده خداها هم یک مدتی تو روغن بود .

"ایشور " و"آلاوه" کری که تمام می شد تازه کارهای اصلی دیگر شروع می شد . یعنی پاک کردن و سابیدن و برق انداختن و وقتی همه اینها تمام می شد  می ماند ساختن حلوا و برشته کردن گندم و عدس خیس خورده و برنج و دست آخر هم پختن نان.

همه این کارها که انجام می شد باید تک تک بچه ها را برد برای استحمام . پسرهای بزرگتر دسته جمعی خودشان می رفتند و پسرهای کوچکتر و دختران  هم با مادر . تا حالا مدیریت همه امور با مادر بوده . از شستن  و سابیدن و رفت و روب تا بقیه کارها .

پدر هم بی کار نبوده . اگر چاره داشت که نمی رفت شهر غریب . اینجا کار نیست . به امید درختان گردو هم که نمی شود زندگی کرد . باید رفت و رزق  و روزی اهل خانواده را با خود آورد .

حالا با هر مکافاتی هست شب عید فرا می رسد . شاید زیاد از لباس های نو خبری نباشد . همه آنچه به عنوان عیدی عاید می شود می شود پول یک ماشین پلاستیکی از" بیرجامو" یا "حاجی زبیر" . همین هم برای خودش دنیایی بود .

" خاجنگ "و " عیدی گرفتن های " دم در مردم از بهترین یادگارهای  دوران ما بود . تیله بازی و عکس برگردان بازی کردن هم رویش.

بچه ها شیطان هایی بودند که خود شیطان هم درس می دادند . می گفتند  یکی شان تخم مرغ پخته آورده . زود رو می شد . اینکه چه کسی پایین بنشیند  (یعنی تخم مرغ کی پایین باشد ) ماجرا ها داشت و سر و صدا ها را بالا می برد . . اما چهره ها موقع رفتن به خانه جالب بود . یکی شان شاید تا بیست تخم مرغ در جیب جمع کرده بود و دیگری آویزان و دست از پا دراز تر .

اینها با آتش زدن لاستیک و جعبه و هیزم می شد خاطرات عید ما . حالا اما .. بماند .

یاد مان باشد امسال اگر " شمه عید موبارک"کسی را شنیدیم  خود را به نشنیدن نزنیم . یکی از آن اسکناس های تا نخورده را برایش آماده کرده و بهشان تقدیم کنیم . بیشتر از آنکه آنان به این پول نیاز داشته باشند ما به اینها نیاز داریم تا رسوم گذشته مان را زنده نگه دارند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:12  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

اردبیل استان ماست

توضیح : اردبیل استان ماست عنوان کتابی است که در زمستان 1380 منتشر  شده است . ناشر این کتاب "آذرسبلان" بوده و در 5 هزار نسخه برای گروه سنی کودکان چاپ شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:27  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

صدای زندگی

دیری نیست که دودش بلند بود دودش که بلند می شد یعنی که زندگی در جریان است و اصلا یکی از مظاهر حیات ما همین دود بود ؛ دود "ماشخانه"،صدای تپ،تپ آن ؛ دود جهنم حمام که گاه و بیگاه تنظیم آن از دست می رفت و صدای همسایه ها را در می آورد .صدای چکش هایی که اوستا با ضربآهنگ ریتمیکش بر سندان می زد ،صدای چکش اوستای نجار که بر تنه خشک درخت  بر زمین افتاده فرو می آورد تا صدای " هیله" کشیدنی که از باغی تا باغی  دیگر برمی آمد تا همسایه را از آمدن یا رفتنی با خبرکند همه مظاهر زندگی در منطقه ما بود  

صدای زندگی در جریان  بود در همین ها در صدای استکانی که  قهوه خانه چی چایی خوش رنگش را در کمر باریکش می ریخت و می داد دست چند نفری که از " لافند وجی " فارغ شده بودند .

دود برگهای آتش زده شده و بوی تند برگهایی که در همه منطقه می پیچید ،صدای "رمه وان" و "گیه وان" و صدای گوسفندهایی که برای رسیدن به منزل گوی سبقت را از هم می ربودند همه صدای زندگی بود

دود حمام چه حمام "حاجی"چه " حمام"عینا"  اما از جنس دیگر بودند . تبلور پاکی و همالگی و همپارگی و همیاری .

نه از دوش های ثانیه ای  خبر بود و نه از تکروی ها؛ همه دور هم بودند ؛ هم فرصتی برای با هم بودن  هم فرصتی برای تجدید دیدارها . چه جایی بود این حمام عمومی

از فرصت استفاده کرده و برای تمامی متولیان حمام های عمومی کلور که در قید حیاتند عمر پربرکت توام با سلامتی و بهروزی و برای آنانکه رفته اند خدا بیامرزی و آرامش خداوندی آرزومندیم .

 شازده مرتض،سید رضی،ابراه عابدی،حاج وزیر عابدی،مشهدی وله تا،مشهدی عنایت شعبانی، مشهدی گردعلی خیرخواه،حسین عابدی ،مشهدی نجف شعبانی،مشهدی ملیحه ،مشهدی بهار خانم، مشهدی عزت ،مشهدی حدیقه،مشهدی بمانی،مشهدی چیمنازو مشهدی عظمت

(اسامی به همان حالت تلفظ محلی آورده شده است )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:0  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پلامچکه

وقتی که قرارش را می گذاشتیم دل توی دلمون نبود . قرار بین چند دوست و یار هم سن و سال گذاشته می شد . برخی هاشان همکلاسی بودند و برخی هاشان نه.

برنامه اینجوری چیده شده بود که صبح  هنگام طلوع آفتاب و حتی قبل از آن حرکت  آغاز می شد و مسیر هم مشخص و معین بود و مقصد هم جایی در باغی ، صحرایی یا شاید نقطه ای از کوه.

هرکس با خود هر چه به دستش می رسید می آورد .و مادران هم عزیز دردانه شان را سعی می کردند با کمی دم پختک و تخم مرغ آب پز یا کوکو یا " واجامه تره"یا چیزی شبیه  به اینها راهی کنند و پدر هم از همیشه دست و دل بازتر می شد و یک پنج تومانی یا شاید ده تومانی کف دست بچه می گذاشت . همین مقدار پول کافی بود تا چند تا کلوچه آریا و کمی " سبیشکه " و یک عد پفک و در نهایت دو عد آدامس شیک کف نایلکس جا بگیرد حتی شاید عددی می ماند و می شد برای خرید های مشترک هم پول گذاشت . شاید یک توپ پلاستییک و یکی هم برای لایی کشیدن رویش.

اسم این برنامه "پلامچکه " بود که در آن نه از دوربین عکاسی خبری بود و نه از " هندی کم " نه از گوشی و نه از چیز دیگر . شاید شکننده آن سکوت حاکم بر همه روابط و محیط و اطراف و اکناف آن  ضبط صوت بزرگی بود که به ضرب دهها ترفند از منزل یکی از اعضای گروه  بیرون آمده و صد البته تا دم ظهر هم بیشتر دوام نمی آورد و بهمین خاطر گوش دادن با آن با همه قباحتی که برایش در دنیای کودکانه تداعی شده بود جیره بندی شده بود

پلامچکله زمینه ای برای پیوند دوستانه بین یاران همسالی بود  که در آن شوخی ، بازی،تفریح،شیطنت باهم ملغمه ای تشکیل می دادکه حاصل آن شکل گرفتن یک نوستالژی جذاب برای امروز است

پلامچکه یک برنامه همه گیر بود که در بین پدران به یک شکل  و یک نام و بین مادران هم به شکلی دیگر و نامی دیگر مثلاً" تره چینی" برقرار بود و برای ما که کودک یا نوجوان بودیم هم به شکل دیگری برگزار می شد . یک محفل انس روزانه که به ندرت بوی گوشت و کباب از آن به مشام می رسید این مراسم دوست داشتنی صمیمیت ها را بهتر و بیشتر می کرد

اما گذشت زمان و شاید ورود تکنولوژی های نوین به زندگی مان، حتی پلامچکه  هم دچار تغییر و تحول کرد به گونه ای که حتی واژه زیبای آنهم دچار دگردیسی شده و شاید با رعایت محتوا نام آن به "گوشته هری" تغییر پیدا کرده است . عده ای جوان یا نوجوان که پولها را روی هم گذاشته و باصطلاح به صورت دانگی گوسفند یا قطعه از آن را تهیه کرده و به صورت مشترک طی دو یا سه روز استقرار در کوه یا باغ آنرا نوش جان کرده و به مبداء برمی گردند .

به هر حال زیاد فرق نمی کند چه پلامچکه  چه گوشته هری به هر شکل و قراری که قرار بربرگزاری آن باشد خوبی اش اینست که  دلها بهم نزدیک شود، انس و الفت بیشتر شود ، به طبیعت احترام گذاشته شود و از لحظه لحظه عمر بهره برداری مثبت و ارزنده شود .شکل برگزاری چندان فرقی نمی کند فرقش در ماهیت آنست که خدای نکرده اسباب آتش زدن به زندگی و آلات  بساط  غیر متعارف بآنها گشوده نگردد . امید آنکه گردشهای ما همچنان باشد یعنی احترام به طبیعت در صدر آن. احترام به چیزی که حفظ آن بهترین چیزی است که می توانیم برای آیندگان به یادگار بگذاریم

 این مطلب تقدیم به همه خوانندگان ثابت قدمی که غیبتمان  نگرانشان می کند  از جمله به دوست قدیمی و دوست داشتنی ام " محمد پورمحسنی"

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:23  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

کلور 1440

 

چشمهایتان را ببندید . فقط برای چند لحظه . دهه شصت را به یاد آورید . حالا پس از30 سال از آن ایام تصور کلور فعلی کمی دشوار می نماید . حالا دوباره با چشمان بسته  می توان کلور را در پنجاه سال آتی تداعی کرد . نوشتار پایین یک سفر رویایی  با چاشنی طنز به پنجاه سال بعد است .

 غرق در تماشای  اطراف و اکناف هستم و از پنجره  ای کوچک در پس ابرها و کوههای سرسبز و باغات جنگل گونه در پس رویاهای خود می گردم . با صدای  سرمهماندار پرواز به خودم میآیم " مسافران محترم ما در حال کم کردن ارتفاع برای فرود در فرودگاه کلور هستیم لطفا کمر بندهای ایمنی پرواز را بسته نگه داشته و به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید....". از بالا شهرهای " درو " و " اسبو " را می توان دید بعد از چند دقیقه با تکانهای هواپیما و لرزشهای آن متوجه می شوم که در فرودگاه کلور به زمین نشسته ایم . چقدر باشکوه و چقدر خاطره انگیز است دیدار از سرزمینی که تا همین امروز 47 سال از آن روز می گذرد . دیدن خیلی از جاهائیکه قبلاً جور دیگری بوده شور و شعف دیگری در آدم بوجود می آورد .

از فرودگاه که بیرون می آیم اولین چیزی که به چشمم می خورد تابلوی بزرگ باشگاه فرهنگی ورزشی " زعفران دشت" کلور است . کم و بیش از اخبار ورزشی شنیده ام که در لیگ برتر فوتبال ایران حضور دارد و همین هفته قبل بود که استقلال را در آزادی تهران سه – هیچ زد . اگر اینجوری پیش برود احتمال زیاد یکی از پنج سهمیه ایران در لیگ آسیا خواهد بود . جلوتر از باشگاه به سمت  راست بزرگراه دو طبقه ای که در حال عبور از آن هستیم  تابلوی استخر " موجهای آبی خشکه سل"  دیده می شود . نامش آشناست . قبلاً در تلویزیون"ورزاشت تی وی" که شبکه اختصاصی کلور است تبلیغش را دیده ام . آنورتر هم که هتل چهار ستاره "چپی چیسک" قراردارد.جایش که عالیست . مشرف بر باغات منطقه کشن کلور.

در ایستگاه  داخل شهری که پیاده می شوم تاکسی های مختلف با مقاصد مختلف به صف ایستاده اند . ایستگاه اول "کسیه دره"ایستگاه دوم " سوره خانی-کلی" را صدا می زند . ایستگاه سوم هم " داره و لیج سر " را صدا می زند  و همینطور مسیرهای دیگر. اتوبوس بی آر تی هم ظاهرا فقط در مسیر " نادره " تا میدان " اطرف "  را اندازی شده و متروی  داره تا " اطرف" هم هنوز در مرحله  احداث است .

تابلوهای سطح شهر بزرگ و  به چند زبان زنده دنیا گردشگران داخلی و خارجی را راهنمایی می کند . برای من که نیم قرن است که  از این شهر دور شده ام پیدا کردن جاهای مختلف تا حد بسیار زیادی سخت است اما تابلوهای راهنما همه چیز را روشن می کند . یکی از بزرگترین تابلوها ؛ تابلوی "به سمت گیلان " و "به سمت زنجان" است . معلوم است که بزرگراه های  کلور – درام و کلور- ماسوله  راه اندازی شده است .

من برنامه ام یک روزه است و پس از شرکت در چند جلسه کاری  و دیدار از چند نقطه دیدنی کلور دوباره به مبدا برخواهم گشت روی همین حساب ابتدا بازدید از شهر بازی " پارک اجی " کلور را دستور کار قرار میدهم طبق محاسبات من  بهترین مسیر دستیابی بآن استفاده از کمر بندی "سنقره کوه " است . وقتی بآنجا می رسم صحنه ای که می بینم برایم غیر قابل باور است . تله کابین کربلا دشت تا "پالانه پشت و از آنجا تا " پلنگا دله" به طور کامل احداث شده است . دل را به دریا می زنم و بلیط هر دو مسیر را با هم می گیرم . زیاد گران نیست . البته در مقایسه با سایر هزینه ها در شهر های بزرگ دنیا زیاد گران نیست . در میانه راه  درست زمانی که در بین آسمان و زمین معلق هستم می توانم بسیاری از زیباییهای طبیعت را در همین جا ببینم . خداوند واقعا به این سرزمین لطف ویژه داشته  است . دسته های پرنده هایی که روزگاری در گذشته براحتی شکار می شدند در میان گون های انباشته و پرپشت در کنار حیواناتی که در میان سبزه زارها بالا و پایین می جهند صحنه هایی بی بدیل و زیبا ایجاد کرده است . کل مسیر از " کربلا دشت " تا داخل " پلنگا دله " بیست دقیقه طول می کشد . تصمیم می گیرم که نهار را همانجا در رستوران مجلل " طبیعت سرای پلنگا" ماهی کباب شده استخر ماهی پلنگا را بخورم.نمی توانم خودم را راضی کنم که طبق برنامه از پیش طراحی شده ام اقدام کنم و فردا برگردم . نمی شود برگشت . اینهمه زیبایی  را گذاشت و براحتی برگشت . درختهای برافراشته گردو، مزارع کم شمار پرورش پرورش ماهی ، فرشهای ارغوانی کشت و پرورش زعفران ،کندوهای بسیاری که در باغات و طبیعت سرسبز منطقه به چشم می خورد هوش از سر می برد . دل کندن از این منطقه با این همه زیبایی به این سادگی نیست . پس از بازگشت از پلنگا ترجیح می دهم برای زیارت امامزاده عبدالله عازم این منطقه شوم . از " لیجه سر " مسیر ماشین رو مسدود است . کالسکه هایی برای  ایاب و ذهاب  زایران در نظر گرفته شده است که با دریافت هزینه ای  این کار را انجام می دهد . تعداد چهار نفر از مسافران در هر کالسکه جای می گیرند و با کشیدن لگام اسب و سپس شل کردنش اسب حرکت یورتمه خودش را آغاز می کند . حرکت کالسکه  در دالانی از درخت های سر به فلک کشیده  و در کنار روخانه شاهرود صحنه های جالب و خاطره انگیزی پدید می آورد . به منطقه گردشگری امامزاده عبدالله که وارد می شوی  یک شهرک بزرگ خوب گردشگری را مشاهده می کنی . از آبشار های مصنوعی ایجاد شده تا رستوران و شهر بازی و هتل گرفته تا بسیاری از امکانات دیگر در کنار امامزاده عبدالله که آنرا به یکی از جاذبه های بزرگ گردشگری استان اردبیل تبدیل کرده است . تعریفش را خیلی شنیده بودم اما فکر نمی کردم به این زیبایی باشد .

بعد از زیارت قبور شهدا که حالا دارای بارگاه رفیع و باشکوه شده اند و از آن ترک ها و شکستگی سنگها  دیگر خبری نیست  و زیارت امامزاده عبدالله به میدان محمدی بر می گردم . با اینکه تغییرات بسیار ی کرده است اما نامش همچنان "میدان محمدی" مانده است و این از زیباییهای کار است . در گوشه میدان محمدی  از کیوسک  اطلاعرسانی گردشگری آدرس موزه مردم شناسی کلور را می گیرم . موزه مردم شناسی کلور در محل  حمام قدیمی کلور دایر شده است با قدمت یکصد و پنجاه ساله . یک موزه بسیار جذاب با بسیاری از وسایل تاریخی.

از موزه که بیرون می آیم دیگر تقریبا شب شده است . قبل از حرکتم محل اسکان شبانه ام را رزرو کرده ام . شب را در هتل اصلان  کلور خواهم بود . هتلی مجلل با چشم اندازی زیبا و با غذاهای محلی . هتل پر است از میهمان و اتاق من در طبقه چهارم در محلی خلوت است . صبح خیلی زودتر از همیشه بیدار می شوم . می خواهم به یاد همه گذشته چند قدمی را پیاده روی کنم . از هتل بیرون زده و از کنار گذر اتوبان خلخال – درام پیاده روی ام را از سر می گیرم . صدای صوت قطار که از دور میآید تقریبا به خودم میآید و مرا از یاد ایام گذشته بیرون می کشد . خیلی چیز ها در این مسیر تغییر یافته است . بهمین خاطر است که بی خیال گردشگری می شوم یعنی واقعیتش ترس از گم شدن و اتفاق ناجور است که مرا مصمم می کند که به هتل برگردم . دم درب هتل ماشین بزرگ حمل زباله توقف کرده است . با احتیاط از کارگری که نارنجی پوشیده و آرم سازمان پسماند شهرداری کلور  را در پشت خود حمل می کند  از محل دفن زباله ها می پرسم . پاسخ می دهد که  زباله های کلور دفن نمی شود بلکه در کارخانه کمپوست سازی بازیافت می شود . تحریک می شوم که از محل قدیم دفن زباله ها هم جویا شوم همانجا که سال های دهه 90 محل دفن زبال ها بود وقتی در این مورد می پرسم کارگر چیزی در اینمورد یادش نمی آید . یادم می ماند که حتما سری بآنجا بزنم .

تهیه سوغات آخرین بخش برنامه  من است . به هر حال کلور به سوغاتی هایش شهره است . از هتل تا بازار سوغاتی فروشها راه چندانی نیست با اینحال ترجیح می دهم که این مسیر را پیاده روی کنم تا از فضای شهری کلور لذت تامه و کامل را ببرم. از سربالایی که بالاتر می آیم بیمارستان بزرگ 22 بهمن کلور را می بینم . با اینکه از دیدن بیمارستان حس خوبی  ندارم اما ار اینکه بیمارستان کلور با این عظمت راه اندازی شده و به ارائه خدمات به همشهریان مشغول است احساس شور و شعف دارم. آمبولانسی زوزه کشان از راه می رسد و بلافاصله میله دربانی بالا می رود و داخل حیاط بیمارستان می شود و این باعث می شود که از آن فضا تا حدی فاصله بگیرم . با همین افکار خودم را کنار بازار سوغاتی فروشی کلور می بینم . تهیه مقداری زعفران ناب کلور ،تعدادی بافتنی سنتی کلور ،گردو های بسته بندی شده در بسته های شکیل و زیبا از خریدهای من برای سوغاتی است و چیز های دیگری هم در بازار است از گیاهان دارویی سنتی گرفته تا عسل  اما من همین ها  را ترجیح داده ام . . کار بازار گردی من تا سر ظهر طول می کشد...

سر مهماندار می گوید".... اگر در هوای کابین تغییری رخ دهد ماسکی از بالای سرتان در اختیارتان قرار می گیرد . لطفاً ماسک ها را به پایین کشیده و..." هواپیما سرعت می گیرد . سرعتش بیتشر و بیشتر می شود و ناگهان دلم هری می ریزد . هواپیما برخاسته و دور می شود . دور و دور تر . کلور از دور شبیه یک نقطه می شود . یک نقطه باندازه یک رویای کوتاه .

ساختن آینده قطعاً در گرو همت مردان بزرگ سرزمین ماست .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ساعت 12:6  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

وقتی که هنر ماشینی نبود

 

برخی نقاط بسیار جالب و جذاب در اکثر این عکس ها وجود دارد که در عین سادگی بسیار پیچیده و ظریف است

اول اینکه آن زمانها که این هتر در قالب ساخت دربها متجلی شده است نه از ماشین آلات پیچیده ساخت و ساز خبر بود و نه از طراحی های انتزاعی

دوم اینکه در ساخت و طراحی و سپس نصب درب ها،بسیاری  از مسایل از سکوی نشستن و استراحت گرفته تا سردربی برای در امان ماندن از بارش ها در نظر گرفته شده است

سوم ؛نقطه مشترک بسیاری از این دربها قفل هایی است که امروزه بر آنها نهاده شده است .

چهارم؛یاد و خاطره هنرمندیهای نجاران بزرگ و گمنام شهرمان با این دربها و هنرهای چوبی  در ذهن ها باقی است هنرمندانی مانند : شهید یحیی زاده،اوستا زمان  آزمون،اوستا عبدالله،اوستا قدرت افلاکی، اوستا مشهدی صالح آریان،اوستا عبدل رحمتی  و اوستا مشهدی خیراله قاسمی

بقیه عکس در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 15:12  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

به قبور شهدا احترام بگذاریم

از دور می بینم روی سکوی بالای قبر نشسته و پایش هم آنقدر دراز است که نا چار شده برای اینکه خم نکند دراز کرده و روی قبر زیر سکو بگذارد . در یک دستش پفک است و دست دیگرش هم قاشق دهانش شده است . با هر بار دستی که به داخل کیسه پفک می برد چند تایی را گلچین کرده و به دهان می گذارد . آرام و قرار ندارد و با پایش هم ضرب آهنگ خاصی را تنظیم می کند . حتما هم باید ضرب آهنگش ضربات ممتد و منظمی باشد که با پایش به سنگ قبر زیر پا وارد می سازد .

آهسته نردیک می شوم . می گویم جایت راحت است . خیلی ساده تشکر میکند . می پرسم  میدانی قبر کیست ؟  با طلبکاری می گوید : ببخشید فامیل شماست ؟ با اکراه پایش را بر می دارد و به زمین می گذارد اما  از روی سکو تکان نمی خورد . می گویم میدانی شهید یعنی چه ؟  این را گفته و ناگفته از سکو می آیم پایین . از دور می بینم که روبروی قبر ایستاده و با حزنی عمیق به قبر می نگرد . در چشمش می شود خیلی چیزها را خواند .  شاید این که چراصاحب این  قبرچهار سال کوچکتر از من است . ....

در مطلبی  که قبلا ً نوشته شد ه  بود اشاره گردید ؛ آنزمان  که دشمن بد طینت به آب و خاک این سرزمی تجاوز کرد افرادی پاکباز و پاک سیرت و پاک سرشت لبیک گویان راه جبهه در پیش گرفتند و سهم بعضیشان ماندگاری شد و سهم برخی شان اسارت در دست دشمن ؛ سهم برخی شان حمل یادگارهایی به نام ترکش بود و سهم برخی شان چشم های  مصنوعی و پای لنگان و دست قطع و اعصاب بهم ریخته و انگشتها و دست ها و پاهای  به جامانده .

اما سهم برخی ها از این مراوده و معامله با خدا ؛بالاترین درجه یعنی شهادت بود . اینکه آنها چرا رفتند و چگونه رفتند یک قصه است و اینکه بعد از آنها ما چه کرده ایم و چگونه راه  مرامشان را دنبال کرده ایم قصه ای دیگر . اما  آن رفتن و این ماندن  تکالیفی برای ماندگان باقی گذاشته که تا قیام قیامت بر دوشمان سنگینی می کند مخصوصاً بر دوش همرزمان و هم قطارانی که آن دوران و سختی هایش را با عمق وجود درک کرده اند .

قصه و داستان امروز داستان پاکبازی و عشق بازی عده ای جوان و نوجوان عاشق نیست  بلکه قصه پردرد فراموشی است که زمانه گردش را در فضای شهرها و دیارانمان پاشانده است . آنروز که قرار شد که برای عزیزانمان آنان که برای ما رفتند و جنگیدند و شهید شدند یادمان بسازیم هرگز فکر و نیت این نبود که روزگاری این نمادها به جایگاهی برای  تحقیر مقام شهدا تبدیل شود .

همان ایام نوشته شد که طرح پیشنهادی برای ساخت یادمان شهدای کلور طرحی ناپخته  است . سکویی بر سر مزارشان گذاشتیم تا جایگاهی برای استراحت  میهمانان و عابران فراهم کنیم  تا بر سکو نشسته و پا را بر مزار شهید قرارداده و تکیه گاه بدن کنند و در نهایت پوست و آشغال تنقلات خود را با اکراه بر صورت قبر مبارک بکو بند . در پرده نوشتیم که کمتر هنر نمایی از طرح اجرا شده بر می خیزد و ای کاش موضوع  فقط همین بود کیفیت بسیار نازل مصالح بکار رفته قبور تعدادی از شهدا را تبدیل به مخروبه هایی وامانده کرده است . از پرچم پر افتخار ایران هم بر فرق مزارها خبری نیست .

این مطلب سخنگویی خانواده معظم شهدا را برعهده ندارد اما بی شک در این مورد از نجابت وافر و سعه صدر این عزیزان نمی توان سوء استفاده کرد و موضوعی به این اهمیت  را همچنان بلاتکلیف گذاشت . می توان از مسئولین و متولیان امر انتظار داشت در اسرع وقت جبران مافات کرده و ضمن بازسازی سریع و اصولی قبور شهدا به این بزرگان ادای دین نمایند . قطعاً با مقایسه قبور پاک شهدا در قبرستان کشن ؛ خانواده شهدای آن منطقه با طمانینه بیشتر در خصوص بازسازی و ایجاد یادمان شهدا تصمیم گیری خواهند کرد .

از انعکاس مجموعه عکس های تهیه شده از وضعیت نامناسب قبور شهدا نیز به احترام مقام شامخ این عزیزان و جلوگیری از تکدر خاطر دل بستگان صرف نظر می شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 16:11  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پست زعفرانی

دو ، سه سالی است که به همت تعدادی از جوانان خوش فکر شاهرودی  راه برای کشت و پرورش و عرضه طلای ناب و محصول برتری به نام "زعفران" فراهم گشته است .  زعفران و زعفران کاران  شاهرودی ویژگی های خاصی دارند که مجال پرداختن به ایشان در این پست فراهم نیست   اما شاید بهانه ای فراهم گردیده برای اینکه  ضمن عرض " خدا قوت" برای همه زعفران کاران خوب دیار شاهرود علی الخصو ص پیشآهنگ این حرکت مبارک" آقای نوروزی" آرزوی سلامتی و توفیق داشته باشیم .

سروده زیر را " سید عادل ایرانی"  به آداب  و ادب  آراسته و با " لغات  و کلمات تاتی  زیور بخشیده  است .

می درخشد نور امید از افق در قلب ما
چون برآرد سر برون خورشیدی از اندیشه ها
سنگفرش کوچه زر و خاک می گردد گهر
ار شود اندیشه یارت هر چه بینی از طلا
در خطر باید نشست و پیش باید رفت پیش
وصل گل کی می¬شود آرام و بی¬خار و بلا
آب بود و باغ بود و «بزمی از شهد عسل»
طبع شیرینی نمود افتاد از غم¬ها جدا
«گیزگیزا» گر آورد پیغام ماه فرودین
ماه آبان را تو بینی دشت پر از «گیزگیزا»
زعفران این بوته¬ی زرین رخ و عالی بها
سر برون آورد از«دولی» تا « زرین کفا»
جام در دست جم و آغاز شد فصلی دگر
مهر «نوروزی» رسیده موسمش این شهر را
از پی گردو که روغن زاده در قوت همه
زعفران «یوزش» دوان در دشت بازار شما
کار و همّت در پی اندیشه بین کاری کند
کز فلک آید تو را آواز احسن، مرحبا!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:59  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

موسسه عاشورا ؛مرهمی که بر زخم ها نهاده می شود

وقتی زمزمه های تشکیلش شکل گرفت کمتر کسی فکر می کرد در کمتر از سه سال از شروع فعالیت های انساندوستانه اش بتواند این حجم از کمک های مردمی را ساماندهی کرده و این حجم از بیماران  و خانواده های مشکل دار را تحت پوشش قرار دهد اما به تاسی از نامی که بر خود نهاده بود زودتر از آنچه تصورش می رفت توانست باری از بار مشکلات خانواده های بیمار را بردارد وتا حد بسیار زیادی در این زمینه موفق عمل کند .

منظور سخن ما موسسه عاشورای شاهرود است . موسسه ای که  در حال حاض توانسته است 135 بیمار را تحت پوشش قرار دهد . آمار را فقط از این دریچه دیدن کم لطفی در حق کار بزرگی که انجام شده است اگر برای هر نفر تحت پوشش به طور متوسط حداقل چهار نفر عضو خانواده را متصور شویم  یعنی 540 نفر عضو از اعضای خانواده های منطقه ما  باری از بار مشکلاتشان برداشته شده است .همچنین در همین زمان 194 فقره وام بلاعوض در اختیار خانواده های بیماران قرار گرفته است . نگاهی گذرا به فعالیت های انساندوستانه این نهاد مردم نهاد در قالب جدول زیر خالی از لطف نخواهد بود ضمن آنکه همین نگاه نوعی دیگر از احساس شور  را در آدمی فراهم می کند که اولا به همه دست اندرکاران این کار بزرگ و نیز به همه مشارکت کنندگان در این مهم  دست مریزاد گفته و ثانیاً از همه عزیزان علی الخصوص همشهریان دارای تمکن مالی را به مشارکت در این کار خیر دعوت کنیم .

شاید برای همه ما جالب باشد بدانیم چند نفر با چه سن و سالی تحت پوشش کمک های این موسسه قرار دارند . آماری که دانستن آن شاید تلنگر جدیدی برای همراهی بیشتر با اهداف این موسسه باشد . همین که 35 نفر از این تعداد سنی کمتر از 25 سال دارند .

جدول زیر افراد تحت پوشش موسسه عاشورا را به تفکیکی سن نشان می دهد

سن بیمار

تعداد افراد تحت پوشش

زیر 5 سال

9

5 تا 25 سال

26

25 تا 45 سال

33

46 سال به بالا

67

 

  جدول زیر تعداد افراد تحت پوشش موسسه عاشورا را به تفیکی روستا  و یا شهر محل استقرار بیماران نشان می دهد

نام محل

تعداد افراد تحت پوشش/ نفر

درو- اسبو - اسکستان

21

دیلمده

7

شال

12

گیلوان- خللر- خانقاه

9

ماجلان- کهل

7

دیز – قشلاق دیز

8

کرین- تیل

11

لرد- میان رودان

13

کلور- رشت - تهران

45

احمد آباد

2

مجموع

135

 

جدول زیر تعداد و مبالغ کمک های بلاعوض پرداختی به بیماران نیازمند را نشان می دهد

نام محل

تعداد کمک بلاعوض

مبلغ/ هزار ریال

درو- اسبو - اسکستان

29

171700

دیلمده

8

59000

شال

26

173800

گیلوان- خللر- خانقاه

11

123500

ماجلان- کهل

8

56500

دیز – قشلاق دیز

16

80000

کرین- تیل

16

121500

لرد- میان رودان

15

141500

کلور- رشت - تهران

62

429000

احمد آباد

3

21000

مجموع

194

1377500

جدول زیر تعداد و مبالغ وام های پرداختی موسسه عاشورا به نیازمندان را نشان می دهد

نام محل

تعداد وام

مبلغ/ هزارریال

درو- اسبو - اسکستان

6

50000

دیلمده

3

45000

شال

1

20000

گیلوان- خللر- خانقاه

4

40000

ماجلان- کهل

2

40000

دیز – قشلاق دیز

1

20000

کرین- تیل

2

40000

لرد- میان رودان

3

46000

کلور- رشت - تهران

15

211000

احمد آباد

-

--

مجموع

37

512000

 

موسسه عاشورا همچنین در این مدت  مبلغ 335000 هزار ریال کمک توزیع غیر نقدی مواد غذایی و پوشاک و 555000هزار ریال صرف خرید تجهیزان پزشکی نموده است .

در پایان ضمن آرزوی سلامتی برای تمامی دست اندرکاران امور خیریه از ارائه آمار و اطلاعات و تشریح موارد در اینخصوص استقابل کرده و مظمئنا این امر قدم بسیار مثبتی در ترغیب بیشتر شهروندان برای مشارکت  بیشتر می باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ساعت 16:27  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده دهم ؛شام غریبان و مجمه آدان

شام غریبان

عصر روز عاشورا وقتی که خیمه ها  می سوزد و سرها به نیزه می شود ،کاروانی در دریای خون و غم و اندوه حرکت می کند.  هر سال در همان موعد تصویری از غروب  غمبار عاشورا  به دلهای  کلوریهای عاشق می نشیند  و مردمانی با تابوتی سیاه پوش و با اندوه و آه و اشک در حالیکه  به  سر و سینه می زنند به راه می افتند

. پس از اقامه نماز مغرب و عشا ء جماعت تابوت به دوش از مسجد ولیعصر  به سمت " محله کشن"  حرکت می کنند و از آنجا  به سمت میدان محمدی کلور آمده  تا مراسم  ویژه شام غریبان را به جای آورند .

تابوتی به دوش تعدای جوان و بروی تابوت عمامه ای سبزرنگ .

مردم کلور با این تابوت نمادین  و حمل آن از " قره گیزا" مسجد تا " کوله دیمه " و از آنجا تا " داره " نشان می دهند که  یاران با وفایی برای حسین اند . این مراسم  که با  مرثیه های سوزناکی همراه است  تا پاسی از شب ادامه دارد . در گذشته در داخل تابوت کسی می خوابید و اما امروزه چنین نیست .

عزادران در این شب بر سینه زده و می خوانند

" ای شیعیان امشب شام غریبان است            جسم حسین بی سر اندر بیابان است "

"در کربلا امشب رقیه نالان است                        در کربلا امشب زینب پریشان است "

تابوت در میان جماعت توسط چهار یا شش جوان  به آرامی حرکت داده می شود و اعتقاد براین است که افرادیکه نذرو نیازی داشته یا به مرضی دچارند از زیر تابوت  عبور کرده تا به مراد دلشان برسند؛ جماعتی  سینه زن در صف هایی منظم  در جلوی تابوتند و جوانان سینه زن پرشور  در پشت تابوت .

برنامه ثابت عزاداران  در میدان محمدی کلور سینه زنی  و ذکر مصائب  و گرفتاریهای حضرت زینب (س) است  که  طی سالیان اخیر با مداحی هایی از جنس آب و آیینه  به زبان شیوای تاتی در آمیخته است .

مراسم شام غریبان کلوریها  با حرکت تابوت نمادین و بازگشت آن به سمت مسجد ولیعصر خاتمه می یابد . در مسجد ولیعصر نیز تابوت پس از سه بار زمین گذاشتن و بلند کردن دگر باره بر زمین نهاده می شود ؛ دعا  و خواستن آمرزش گناهان و خواستن سلامتی  برای تمامی عزاداران بخش انتهایی این مراسم است.

مجمه آدان

درکلور شهر آب و آیینه  و در بین مردمانی از جنس  علم های سربلند حسینی ، در سرزمین محصور بین  کوههای سر به فلک کشیده  و در  میعاد گل و پروانه  ؛  برپایی شعائر مذهبی از جمله بپا داشتن با شکوه عزای حسینی از ابتدا تا انتها  جایگاه خاص و ویژه ای دارد . کلوریها گویی مرگ  عزیزترین  عضو خانواده را به سوگ  نشسته اند  و حتی عزیز تر از عزیز شان را .

عکس : سفره اطعام عزاداران در روز عاشورای حسینی را نشان می دهد - سال 1389 - امیر حسین حداد)

درکلور ، سرزمین  دین و معرفت و زادگاه علمای بزرگ  و صاحب نام ؛رسم بر این است که خیراتی از سوی خانواده متوفی  در شب سوم مرگ عزیزشان در مسجد به مومنین و مومنات داده می شود و حسین و یارانش عزیز دل همه اند و چه توفیقی بالاتر از این که در عزای او صاحب خیرات باشی؟

 پس  اهالی کلور توفیق مشارکت در تهیه این خیرات برای امام حسین (ع) را طوری  بین خود تقسیم کرده اند تا همه  به نوعی در آن مشارکت داشته باشند .

در این شب نورانی  امام حسین (ع) یکبار دیگر  محور وحدت می شود و فقیر و غنی را کنار هم می  نشاند . در شب سوم شهادت  هر خانواده ای که نذر و نیاز داشته  و یا با  هرنیت  خداپسندانه  دیگر مجمعی پر از غذا  را تدارک دیده و به مسجد محل خود تحویل می دهد . این مجمع ها که  بدون هماهنگی خانواده ها با یکدیگر تدارک دیده شده از انواع غذاها  تشکیل یافته است که همه آنها تا پایان اذان غروب به مساجد تحویل می شود . متولیان مساجد  این مجمع ها را تحویل گرفته  و در جای مناسب نگهداری می کنند تا پایان نماز مغرب و عشا . در پایان عبادت یومیه مردمان حاضر در مساجد  در دسته های سه تا پنج نفری گرد هم نشسته و مجمع ها به طور تصادفی بینشان توزیع می گردد .

عظمت و قداست این مراسم تا حدی است که گاهی از روستا های اطراف، شب سوم شهادت خود را به کلور رسانده تا از غذای تبرکی تدارک دیده شده بهره مند گردند . و برکت این غذا به گونه ایست که متولیان امور به یاد ندارند که شبی حاضران  در مساجد بدون آنکه غذا میل نمایند بیرون  روند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:13  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده نهم ؛ زاره زاره

زاره زاره

یکی از قدیمی­ترین مراسمی که در کلور به اجرا در می­آید و نمونه آن در سایر نقاط کشور وجود ندارد مراسم زاره زاره است که صبح روز عاشورا و بعد از اذان صبح و قبل از طلوع آفتاب به اجرا در می­آید.

در این مراسم آنانی که تا صبح در مساجد بیدار مانده و شب زنده­ داری کرده­ اند با حرکت دسته و گروه عزاداری یا گذر از کوچه و پس کوچه ­های شهر، خود را به کربلا دشت می­رسانند. آنان در طول مسیر خود به خورشید التماس می­کنند که امروز بیرون نیایند و چنین روزی را برایشان رقم نزند.

ای صبح تو چگونه طلوع می­کنی وقتی امروز حسین (ع) شهید می­شود. ای آفتاب چگونه راضی به طلوع می­شوی در حالی که لشکریان کفر آماده حمله به پاکترین و شریفترین انسان­هایند. چگونه آسمان چادر سیاه خود را کنارزده و روی به آب آبی خواهی شست در حالی که فرزندان آل خدا آبی برای نوشیدن ندارند.

ای صبح صادق ز افق سر مزن سر مزن                 سر ز تن علی اکبر مزن   سر مزن

در این بین است که وقایع روز عاشورا را مرور کرده و در پایان هر کدام صبخ صادق را التماس می­کنند که سر مزند و آن­گاه که اندکی شب به سپیدی گرایید و سینه ­زدن و التماس کردن مؤثر نیافتاد مرثیه رنگ و بویی دیگر می­گیرد.

حرکت گروه­ها و دسته­ های عزاداری حرکتی تند و در حالتی حروله مانند و با مرثیه­ هایی با مضمون گریه و زاری بر یاران حسین (ع) همراه است.

زار زار ظلم و زار                             برای یتیمان خسین ظلم و زار

آنانی که تا پاسی از شب گذشته را با نوای عزای "امشبی را شه دین در حرمش مهمان است... مکن ای صبح طلوع" سرداده­ اند، حال در ماتم ظلمی که خواهد رفت عزادارند.

این مراسم تا قبل از طلوع آفتاب ادامه دارد و آنگاه عزاداران از محله کربلادشت خود را به آرمستان محله کشن می­رسانند و در آن­جا به صرف صبحانه و شیربرنج میهمان می­شوند.

این شیربرنج از شیرهای نذری اهالی کلور مخصوصاً دامداران محله کشن تهیه شده است.

از گذشته تاکنون این شیر برنج با محوریت مسجد حضرت رقیه (س) در جوار آرامستان کوله دیمه و با همت بانو"تولی خانم" و با همکاری تمامی اهالی کشن تهیه می شود. از زاره زاره خوانهای معروف کلور هم می توان به کربلایی خسرو بخشعلی پور اشاره کرد

دیگر صبح شده با همه التماس­ها صبح تیره دمیده است و به قول محتشم کاشانی:

این صبح تیره باز دمید از کجا کز او                          کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

عزاداران و شب­ بیداران اندک اندک خود را آماده عزاداری روز عاشورا می­کنند.که شرح قصه پرغصه آن در فصل قبل رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:13  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده هشتم؛عاشورا(قتل)

در کلور عاشورا فرارسیده  تا  حسرت پرچم  بر زمین افتاده ،داغ تکه تکه شدن پیکر ابا عبدالله الحسین (ع) در هجوم شمشیرهای کوفیان، دست های علمدار ابوالفضل عباس (ع) ساقی کربلا، گلوی تشنه پاره شده باب الحوائج علی اصغر شش ماهه و پیکر هفتاد و دو تن  از یاران  کربلا سینه عزاداران حسینی را در این شهر  ولایت مدار به آتش بکشاند و شهر را یکپارچه عاشورایی کند

در این روز کلوریهای تات زبان اعم از زن و مرد ،پیر و جوان،کودک و نوجوان از ابتدای  صبح در خیابان اصلی کلور تجمع کرده  و غم حسین (ع) را عزا گرفته اند و دسته های عزاداری را به خیمه گاه حرکت می دهند  تا اجتماع بزرگ عاشورائیان را رقم بزنند . اجتماعی که با این شکوه و عظمت در سال یکبار و آنهم به یاد حسین و یارانش به پا می شود .

حال و هوای کلور عاشورایی است و وجب به وجب شهر  سیاه پوش است ؛ تنها  صدای ناله و نوحه به گوش می رسد  و تنها موسیقی صدای سینه و زنجیر ، طبل و سنج  و اردات مردم ولایی کلور به آستان جانان است .

دسته عزاداری مسجد دارا با نظم و شکوه خاصی از راه می رسد ،مرثیه خوانهای بزرگ و خاطره انگیز  دسته همراهی شان می کنند  و در فرصت های مختلف  بر شور و شرر  عزاداری می افزایند .دسته مسجد جامع السادات با  لباسی سرتا پا سیاه و زنجیر زنان به استقبال  دسته مسجد دارا آمده اند و دسته ولیعصر به استقبال هر دو دسته .

هر کدام از دو دسته  در مقابل عزاداران از داخل دسته دیگر عبور کرده و با علم و سینه زنی و زنجیر زنی از هم فاصله می گیرند .  در طول مسیر هم با دود کردن اسپند  از دسته ها استقبال شده  و عزاداران با نذریها پذیرایی می شوند .

امروز  در عاشورای حسینی مرد و زن و پیر و جوان از دور و نزدیک آمده اند  گویی جمعیت شهر چند برابر شده است . اینها آمده اند که مظلومیت حسین (ع) نقطه  اشتراک سینه های سوگ نشسته سالار شهیدان باشد .

علم ها،زنجیر زنان ، سینه زنان  و در پی شان  زنان عزادار  روانند و وعده گاه همه اینها مکانی به نام  خیمه گاه است. خیمه گاهی به یاد خیمه گاه ابا عبدالله . در خیمه گاه رسم بر اجرای تعزیه بود . در کلور از قدیم الایام مراسم تعزیه در عاشورا  و دفن نمادین شهدا در سیزدهمین  روز ازمحرم وجود داشته است .

(اجتماع عزاداران در خیمه گاه - روز عاشورای حسینی- سال 1392)

تعزیه

تعزیه روز عاشورا  با محوریت مسجد ولیعصر یا قره گیزا مسجد  و با حضور نمادین  و شبیه خوانی یزید ، ابن سعد ، امام حسین (ع)، حضرت سکینه ,حضرت زینب ، عرب های سیاه  و با راه افتادن کاروانها و لشکریان نمادین همراه می شد.

اجتماع بزرگ عاشورائیان شکل گرفته است و عزاداران در صفوفی منظم  با صورتی غمبار و چشمانی اشک بار عزای حسینی را به ماتمی بزرگ نشسته اند . وقتی  مراسم به انتهای خود نزدیک می شود  بزرگان  و ریش سفیدان  توغ های علم ها را از جای خود در آورده  و به یاد علم های افتاده بر زمین  و علمدار شهید کربلا از بالای چوب  علم آویزان می کنند . این توغ ها تا پایان ماه صفر و گاهی تا علم پوشان سال بعد همچنان آویزان می مانند.

مرثیه واحد تمام دسته ها عزاداری در برگشت از خیمه گاه مرثیه معروف " این علم از کیست  که بی صاحب است " می باشد

عکس:محمدحسن و قدرت الله شعبانی از بزرگان تعزیه کلور- سال 1391


از گذشته تاکنون می توان از بزرگان تعزیه کلور به افراد ذیل اشاره کرد که کلور بخش بزرگی از هنر بزرگداشت عاشورایی خود را مدیون هنرنمایی ایشان است . برای درگذشتگانشان  طلب  غفران الهی و برای عزیزان دیگر آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون داریم

سید عبدالباقی قریشی(درویش)-حاج مشکات اخوان(امام حسین ع)-سید مصیب خاتمی(امام حسین ع)- سید علی آقا یعقوبی(علی اکبر)-سید محمود احدزاده(حضرت زینب س)-حاج امراه دلاوری(حضرت شهربانو)-ایله روستایی(شیر)- مسافر روستایی(شیر)-ستار قویدل(یزید)-اسماعیل فائقی(ساربان)-ابراهیم داستان(سردسته اعراب)-دایی کلوری(نعش علی اکبر)- محمد حسین شعبانی(شمر)-قدرت شعبانی(ابن سعد)-نقرعلی حداد(ابن سعد)-حاج غلام تقی پور (شمر)- علی شادخاطر(ساربان)-میرزاجان طهمورثی(طبال)-کاظم فائقی( شیپورچی)-محمد شریف زاده(شیپور چی)- محمد شادخاطر (درویش)- موذن زاده(درویش)

در ادامه مطلب تعدادی از تصاویر روز های تاسوعا و عاشورای حسینی قرار داده شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:12  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده هفتم؛تاسوعا(تراش)

کلور  در روز نهم  ماه محرم؛کربلای  حسینی اش را به رمز و رازی دیگر به تماشا می نشیند .

نام حسین (ع) و ابوالفضل العباس تجمعی کم سابقه  را باعث می گردد تا  شهدای کربلای ایران میزبان عزاداران کربلای حسینی گردند .

اعتقاد به فتوت و جوانمردی شهدای هشت سال دفاع مقدس آنگونه در ذهن و خاطر  مردمان متدین شهر کلور  رسوخ یافته که ترجیح می دهند  شاه بیت محرم یعنی روز تاسوعا را در کنار عزیزترین  و ناب ترین رهروان  راه حسین (ع)به سر برند .

آنان از صبحدم  روز تاسوعا دسته های زنجیر زنی را از جلوی مساجد سه گانه به حرکت در می آورند . توقف  در جلوی مساجد کمی طولانی می شود  تا آنان که نذر دارند نذر خود را  با قربانی کردن گوسفندان  در پای علم ها ادا کنند .

(عکس : دسته عزاداری  به سمت امام زاده عبداله ؛عکس امیر حسین حداد- سال 1388)

در گذشته ای نه چندان دور  دسته هر مسجد به رسم ادب  به در منزل  شهدای همان محله رفته  تا ضمن دلجویی از خانواده شهدا  بزرگی و عظمت راه شهیدان را یادآور شوند و خانواده شهدا  نیز  با حضور در بین عزاداران  ضمن تشکر از ایشان  پذیرایی مختصری  به عمل می آوردند.

در روز تاسوعا دسته عزاداری مسجد دارا میزبان است و  دو دسته دیگر میهمانند. پس به رسم ادب  دسته مسجد  سادات به استقبال  دسته ولیعصر رفته  و دسته دارا به استقبال هردو.

کار ذبح گوسفندان که پایان گرفت دسته ها یکی پس از دیگری  و با فاصله از هم راهی اما م زاده عبدالله  می شوند  و مسیر سه کیلومتری  تا امام زاده مسیر عشق میگردد و عزا .

(عکس : اجتماع عزاداران در امام زاده عبدالله کلور در روز تاسوعا؛ عکس امیر حسین حداد- سال 1386)

صحنه های معنوی که با اشک و صدای سینه و زنجیر و نوای نوحه خوانان به وجود می آید با چشم اندازهایی  بکر از دره  شاداب و سرزنده شاهرود درهم می آمیزد  و آنچه که به دست می آید  وقایعی ناب است که از نام شهید و یاد او سرچشمه می گیرد.

دسته ها فراز و فرودمی آیند .  و در داخل جنگلی از درختان  فرو می روند و آنگاه دردشان تازه تر  و چهره شان غم بار تر می شود که در کنار رودخانه جاری و آب زلال  روخانه  شاهرود نام سقای علمدار دشت کربلا را بر زبان جاری کرده  و برای او عزاداری می کنند .

دسته ها در حرکت  و مردان و زنان در پی شان روانند  و از دور گنبدی درخشان از جنس نور چشم نواز می گردد ؛امام زاده عبدالله.

امام زاده عبدالله کلور از امام زاده های بسیار بزرگ و صاحب کرامات فراوانی است  که استان اردبیل  به وجود با برکتش  بالیده و دره شاهرود چون نگینی گرانبها این وجود با برکت از سلاله پاک  امام موسی کاظم (ع) را در برگرفته است .

وجود چشمه های روان  و همت والای  مردمان این دیار بارگاهی با شکوه برافراشته که دل هر عاشق پیشه را به خود می رباید .

آنچه که به جلال و جبروت بارگاه امام زاده عبدالله کلور افزوده است قبور پاک جوانانی است از جنس نور است که در راه وطن جان سپرده اند و جسمشان در جوار این امام همام آرام گرفته است

آنگاه که دسته های عزای حسینی به امام زاده می رسند ابتدا به رسم معمول و از روی احترام و ادب  فاتحه سر داده  و راه ورود به محوطه اما م زاده را در پیش می گیرند . مرثیه های  عزاداران  در این مکان از اولین  سالهای پس از انقلاب اسلامی تاکنون  رنگ و بوی حماسی گرفته  و جلوه های ایثار  و از خود گذشتگی مردمان کلور را به رخ می کشد .آنجا که سی و هشت جوان پر شور از بین همین مردم  را در دل خود میهمان کرده تا سر بلندی کشور به بار نشیند .

(عکس :تاسوعای حسینی - امام زاده عبدالله کلور- سال 1388 امیر حسین حداد)

 

مرثیه ها با مضمون سلام وصلوات بر شهدا و در سبک شور است ؛ " جمله شهیدان سلام علیک" شاه بیت  عزاداران است که در پاسخ به مداح تکرار می شود و مداح با شور و ذوق  و صد البته دقت  نام تک تک شهدا را بر زبان می آورد .

گویی صحنه کربلاست و تک تک یاران حسین (ع) از امام و قائد خود اذن ورود به جنگ می طلبند .

از اصغر اخوان ؛نوجوان 13 ساله گرفته تا سعادتقلی و نادر دو برادر پرپر. از یحیی زاده ها ؛ پدر و پسر شهید گرفته تا سید محمد و سید مسیح روحانیون شهید. از داور بهشتی تازه داماد گرفته تا شهید وجهه اله؛ همه و همه به اسم خوانده می شوند و عزاداران به تک تک شان سلام می دهند . پس از اتمام این قصه پر غصه که داغ تمام مادران را تازه تر  و و قایع کربلا را جلوی چشم زنده می کند  اجتماع بزرگ عزاداران حول  بارگاه امام زاده عبدالله  و حول نام نامی  ابوالفضل العباس(ع)  شکل می گیرد .

امام حسین (ع) قیامش را در راه احیای امر به معروف و اصلاح دین جدش رسول خدا قرارداده بود و " انی احب الصلات" را فریاد زده بود الگوی مردمان دین مدار کلور نیز همان است و عزاداران در داخل بارگاه  فرزندش صف به نماز می بندند تا  چراغ راه حسین روشن بماند .

عکس : عزاداری در صحن امام زاده عبدالله- سال 1386- امیر حسین حداد)

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:11  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده ششم؛شب های محرم

 

مراسم شب­های محرم در کلور با خضور مردم ودر مساجد و برگزاری مراسم روضه­ خوانی و جلسات تذکره و یاد امام حسین (ع) آغاز می­شود؛ در این مدت است که موالیان مسجد به تناسب وسع مالی خود کمک­های نقدی و غیرنقدی خود را به هیأت امنای مساجد  تحویل داده و رسید دریافت می­کنند.

برگ عیشی به گور خود فرست                    کس نیارد ز پس نو پیش فرست

(عکس : عزاداران مسجد سادات در مسجد باب الحوائج :سال 1388-امیر حسین حداد)

مردم خیر کلور ید طولایی در انجام امورات خیریه دارند به گونه­ ای که آبادانی بسیاری از بخش­های شهرشان و نیز ساخت و ساز و آبادانی مساجد سه­ گانه و امام­زاده ­ها و اماکن متبرکه شهر به برکت ایام محرم و کمک هایشان در این ایام صورت پذیرفته است.

از بزرگان مساجد سه گانه کلور که از گذشته تاکنون نقش زیادی در ساماندهی امورات مساجد داشته اند می توان به این افراد اشاره کرد (از اینکه به علت عدم یاری ذهن برخی از اسمی از قلم می افتد پوزش می طلبم)

حاج شهاب صادقی- عزیز آقا قریشی- سید عبدالباقی قریشی-حاج زبیر احسان پور-سید نصیر سراجی-سید غنی هاشمی-دلاور دلاوری- کریم الله محمدی- سید معروف محمدی-کوچی آقا- خسرو اصلانی- فیروز عاشوری- امرالله کرمی- خان عمو یاوری- ملاعُزیر مومنی-صابر مریخی- سید جلیل طباطبایی-میرمفید موسوی- سیفعلی کلوری- حاج قسمت باقری-حجه الاسلام شیخ اسلامی-حاج مشکوت اخوان- حاج رامین کنعانی- افشین حداد

 مردم خیر کلور از چندی پیش برای درمان دردهای مریضان و کاهش آلام زندگی خانواده­ های مرضای صعب العلاج آستین همت را بالازده و با تشکیل مؤسسه خیریه عاشورا بر این مهم همت گماشته­ اند.

رسم بر آنست که در دسته­ های عزاداری بعد از روضه­ خوانی، زنجیرزنی در داخل مساجد به پا می­شود. البته ناگفته نماند که چند سال قبل علی­رغم عدم وجود نور کافی دسته­ های عزاداری به خارج از مساجد نیز رفته و با بهره ­گیری از چراغ­های زنبوری دسته­ ها را راهی امام­زاده سید حسین یا قبور شهدا می­کردند.

اما امروزه و مخصوصاً در سالهایی که محرم در ماههای سرد سال واقع می­گردد مراسم عزاداری در شب و خارج از مساجد محدود به شب­های نهم و دهم محرم می­گردد.

(عکس:اجتماع عزاداران سه مسجد در مسجد دارا- سال 1389 -امیر حسین حداد)

در شب نهم محرم دسته عزاداری مسجد ولیعصر به مسجد سادات می­آید. زنجیرزنی مشترک دو دسته برنامه­ ی مشترکشان است و سپس پذیرایی از عزاداران حسینی به رسم میهمانی.

موالیان مسجد سادات پذیرایی مختصری تدارک دیده و از میهمانان خود پذیرایی می­کنند و در نهایت سردسته­ ها و هیأت امنای مسجد سادات چند کله قند را در پارچه ­ای متبرک به سردسته میهمان تقدیم می­کند. با تقدیم قند که هدیه­ ای به پاسداشت قدوم مبارک عزاداران دسته­ ی میهمان است، دسته ولیعصر راه مسجد محله­ ی دارا را در پیش می­گیرد. عزاداری در مسجد باب الحوائج به همان سبک و سیاق مسجد سادات است و البته با شور و هیجان بیشتر.

ترکیبی زیبا از جوانان و نوجوانان و پیران که همنوا با مرثیه که بر پشت خود زنجیر می­زنند و سر تا پا سیه پوشند و عزادار.

مرثیه­ های تاتی بر شور مسجد می­افزاید و سوز جگر را بیشتر؛ و ناخودآگاه اشک را بر گونه­ ها روان می­سازد.

اشک باعث پیوند ذاتی و ضامنی برای برقراری ارتباط معنوی بیشتر و مستحکم بین عزاداران و خاندان نبوی می گردد؛ اگر به یاد همت، غیرت، حریت، تقوا، ایمان و توحید این خاندان بزرگ باشد.

گریه کن به یاد نای حقیقت­ گویی که در نینوا بریدند، گریه کن به یاد شش ماهه اسطوره­ ای که با گلویش میزبان تیر دژخیمان شد، گریه کن برای سرهای بر نیزه، گریه کن برای آه در سینه، گریه کن برای خیمه ­های سوخته و کودکان آواره،... گریه کن....

در شب عاشورا اما کلور در غوغایی سراسر شب را به صبح می رساند .در این شب ابتدا دسته عزاداری مسجد سادات خود را به مسجد دارا می رساند و بعد از عزاداری مشترک همراه با دسته عزاداری مسجد حضرت باب الحوائج عازم مسجد حضرت ولیعصر می شود . در مسیر رفتن به مسجد  اطرف  است که دسته های عزاداری مساجد دارا و میران  در مسجد میران (جامع السادات ) لختی استراحت کرده و بعد از پذیرایی ساده  و دریفت کله قند " راهی مسجد حضرت ولیعصر می شوند .

خاتمه این رسم زیبا که بازمانده گذشتگان کلوری است بازگشت دسته ها به مساجد خود و صرف نذورات است .

عزاداری اهالی مسجد اطرف در مسجد دارا- شب تاسوعای حسینی- سال 1386-امیر حسین حداد

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:9  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده پنجم؛حیدر است

محرم شده و شور و نوای حسینی به پا خواسته. محرم که می­شود در رگ­های مرده خون می­دود، در چشم­های خشک ­شده چشمه­ ی اشک به جوشش در می­آید و باران حیات بخش عشق حسینی بر قلب­های قفل شده­  مان باریدن می­گیرد و ما زنده می­شویم.

محرم که می­شود سرزمین­ها، شهرها و روستاها دیگر سرما و گرما نمی­ شناسند؛ شور محرم عقل­ها را انگشت به دهان می­کند؛ هر روز دهه اول محرم در غروب های غمبار و آن­گاه که دسته­ های عزاداری به جلوی مساجد و مبدأهای حرکت خود بازمی­گردند. داغ شهادت حسین (ع) و پدر بزرگوارش تازه تر می­شود و چیزی برای تسکین این درد نیست مگر یاد حیدر.

مردم دور هم جمع می­شوند. لحظه­ای بعد مردان، دایره­ وار دست چپ بر کمر نفر کناری می­گذارند و با دست راست بر سینه می­کوبند. صدای خواننده پیر و مداح مسنی که به خواندن "حیدر است" معروف است به گوش می­رسد. جماعت می­چرخند و می­چرخند و هر لحظه به تعدادشان افزوده می­شود. حلقه دوم و سوم هم شکل می­گیرد. ابتدای مرثیه برای گرم کردن مراسم ترکی و با ضرب آهنگ سه ضرب است  و آن­گاه که مرثیه فارسی و عام فهم تر می­شود مجلس شور و شوق بیشتری می­گیرد. حرکت حلقه­ ها در یک جهت است و گاه می­ نشینند و گاه می­ایستند و می­چرخند.

(عکس :مراسم "حیدر است" سال 1387 عکس:امیر حسین حداد)

این مراسم خاص که به اعتبار بررسی ها  یادگار دوران بنیانگذار فقه جعفری است، سینه به سینه منتقل­ شده و از عمق ارادت و توجه مردمان کلور به امام اول شیعیان حکایت دارد.

مراسم حیدر است منخصر به کلور است و نمونه مشابهی در سایر نقاط کشور ندارد و بیانیست برای اینکه شیعیان آماده ­اند به نام علی (ع) و حیدر کرار جانفشانی کنند.

نام علی (ع) الهام بخش می­شود و همه یک صدا در پاسخ به مداحی که می­پرسد"کیست به غیر از علی" شور برمی­دارند و می­گویند "نیست به غیر از علی"

آن­ها درمان دردهایشان را از علی می­جویند و حتی پاسخ و شاه بیت کلامشان علی است.

این مراسم یاد حیدر است یا شیری که چون حیدر به میدان می­آید و با گذر از سد دژخیمان خود را به نهر می رساند تا مشکی آب بیاورد. دور چرخیدن و پروانه­ وار خورشیدی ساختن یعنی گرد خورشید علی گشتن؛ یعنی ای امیر آزاده، ای رادمرد میدان فتوت، ای عصاره نبوت، ای عدل، ای قرآن ناطق، ما پروانه­ ی وجود توئیم.

ای خروشان رود علم، ای دریای بی­ پایان حلم، ای حجت پاک خدا، امروز گرد وجود نام تو حلقه زده ­ایم تا مبادا قلوب زشت و گوش­های کر و چشم­های کور تو را روانه چاه های مدینه کنند.

بخش پایانی مراسم پای علم سلام و صلوات بر حسین (ع) است.

از " حیدر است خوانهای بزرگ و صاحب نام کلوری می توان به مرحوم " حاج غلام تقی پور- مشهدی خیراله و مشهدی ثروت صفیاری اشاره کرد . " حیدر است خوانی " مقوله ای جدا از خواندن مراثی رایج است که هنر و تبحر ویژه ای در هماهنگ کردن ضرب آهنگ ها و نیز فراز و فرودها می طلبد .

عکس: مراسم "حیدر است - سال 1387 - امیر حسین حداد

عکس : مراسم حیدر است - سال 1387- امیر حسین حداد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:8  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده چهارم ؛ زنجیر زنی

در ابتدای دسته­ های زنجیرزنی علم، نشانه راه است و بعد سردسته­ ها که اغلب از آنانی ­اند که عمرشان را در راه حسین و فاطمه گذارده­ اند، آنان پیرمردانی هستند برنادل آن­چنان که همپا با جوانان بر گرده­ ی خویش زنجیر می­زنند تا علم عزای حسینی در شهر و دیارشان برافراشته بماند. پیران موی سپید کلوری میدان­ داری می­کنند تا با شور عزت حسینی را با شعور بیافزاید و کاروان عزای او را هدایت کنند.

زنجیرزنی با هماهنگی دو سردسته پشت علم روبرو با هم شروع می­شود و این دو الگوی تمام جماعت پشت سر خود می­شوند و حد فاصل بین مراثی مختلف که ضزب آهنگ و ریتم مختلفی دارد. سلام و صلوات بر حسین (ع) و لعن و نفرین به قاتلان اوست که به شکلی زیبا و رسا به اجرا درمی­آید.

استقبال و مشایعت

در کلور روال بر این است که دسته­ های عزاداری با آغوش باز از دسته روبرویی خود استقبال کرده و آداب خاصی که حاکی از عشق و ارادت به عزاداران حسینی است، به اجرا درمی­آید. مراسم استقبال از دسته­ های روبرو با گشودن صف­ها از هم برای عبور دسته­ lمیهمان  است. دسته میزبان در حالی که مسافتی را به استقبال آمده است مرثیه جاری خود را قطع کرده و به سلام به دسته میزبان  می­پردازد و آن­گاه که آخرین نفر از دسته میهمان از دسته یا هیأت میزبان خارج شد مرثیه به مضمون خداحافظی از دسته میهمان اختصاص پیدا می­کند.

ای شیعیان مصطفی خدا نگهدار شما                      اجر شما با شهدا خدا نگهدار شما

نباید  فراموش کرد که دسته­ میهمان نیز متقابلاً با ورود اولین نفراتش به دسته میزبان به صف مقابل خود پشت کرده و روی به سمت صف میزبان می­چرخانند تا آداب احترام و تکریم را به جا آورده و کامل کنند.

عکس:دسته مسجد سادات در حال عبور از میان دسته مسجد دارا را نشان میدهد - سال 1392

موضوع تکریم و احترام عزاداران حسینی در عزاداری شب­های محرم و داخل مساجد نیز جایگاه ویژه­ای برخوردار است و آن­گاه که قرار بر حضور هیأتی  در مسجد دیگری باشد مسجد میزبان ضمن استقبال در موقع خداحافظی نیز دسته میهمان را مشایعت و همراهی می­کنند.

احترام در مراسم عزای حسین (ع) پیر و خرد و کلان نمی­شناسد. اگر مقصد تجمع عزادارام در محله کشن باشد دسته ولیعصر میزبان و دو دسته دیگر میهمان بوده و خود دسته انتهایی خواهد بود و اگر مقصد تجمع عزاداران محله دارا یا امام زاده عبدالله باشد دسته باب الحوائج میزبان دو دسته دیگر بوده و خود دسته انتهایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:6  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده سوم؛ تاتی گویان

در ابتدای مطلب برای تمامی مداحان اهل بیت عصمت و طهارت آرزوی سلامتی کرده و برای همه مداحان درگذشته علی الخصوص مداح جوان  و خوش ذوق کلوری مرحوم وحید نعمتی طلب آمرزش داریم ... الفاتحه

آئین عزاداری و تکریم شعائر مذهبی ایام دهه اول محرم در کلور به پشتوانه فرهنگ اصیل و ناب مردمان این سرزمین و با تکیه بر گذشته­ای به درازای چهارده قرن انجام می­شود که سینه به سینه از گذشتگان به امروزی­ها رسیده و به زیور و زینت مرثیه­ های تاتی و روضه خوانی به این زبان کهن آراسته شده است.

شاعران، عارفان و علمای صاحب نام و بزرگ تات زبان نیز یکی از افتخارات خود را ذکر مصائب سلطان  تشنه لبان و یاران  با وفایش می دانند . از جمله آنها مرحوم سراجی، صادقی، قدسی و در سالهای نه چندان دور هم بزرگانی چون یزدانی ،موذن زاده ، رحیمی ،عاشوری و ...

در دیار تات زبان کلور شکل برپایی عزاداری به خود مردم واگذار شده است تا با انطباق  اصول کلی دین  و نظرات صائب بزرگان  دینی با عرف محلی تکریم  و تجلیل شایسته  از ائمه معصومین (ع) را به جا آورند  و مردم  این نیاز در طی سالیان را با شناخت سره از ناسره  و حذف موارد منکری همچون قمه زنی سعی  در خالص سازی عزاداریهایشان داشته اند . از اینروعزاداری ایام محرم کلور  و آنچه در این منطقه  به اجرا درمی آید از خواست های اجتماعی  و بافت های جامعه  و فرهنگ و آداب آنها سرچشمه گرفته  و جوشش اخساسات و عواطف  و تحریک هیجانات  منجر به این شیوه معمول عزاداری ها گشنه است .

درکناراین پدیده نیکو  وبکر که باعث بروز برخی صحنه های بی بدیل از عشق و ارادت  به آستان امام حسین (ع) می گردد صوت زیبای مداحان و زبان شیرین تاتی درهم می آمیزد  و معجونی برای گریستن و گریاندن  و اقامه ماتم برای  شهدا و آزاد مردان تاریخ فراهم می سازد .

تات نشینان دیار شور و شعور حسینی  در سرزمین کوچک با دلی بزرگ  به بلندای بیرق حسینی همنوا با ناله آسمان  و زمین و دوشادوش هم ، نوای یالثارث الحسین سر می دهند  و یا حسین گویان دل در گرو یار دارند .

تات نشینان شیعه خاندان عصمت و طهارت همراه قافله کربلا در این ایام از کربلای دل به معلا می آیند و همراه حسینیان به حماسه ای دیگر می نشینند .

واقعه کربلا و بسته شدن آب فرات بر لشکر مخلص خدا ، ایثارگری های سقای دشت کربلا  برای رسانیدن آب به تشنگان و حماسه آفرینی آنها با لبانی تشنه و همه اتفاقات آن ایام دستمایه شعر های سوزناکی می شود که با عشق ، قلب های چاک چاک زنجیر را بر گرده عشاق از کودک و پیر و جوان  کلوری فرود می آورد  و دست های باز شده از هم را بر سینه های چاک  و زخم خورده فرو می آورد.

نوحه خوانان به صفند؛...

(عکس؛بوذجمهور امانی از مداحان خوب کلوری را در حال مداحی نشان می دهد- سال 1386-عکس؛امیر حسین حداد)

در کلور رسم بر این نیست که نوحه خوانی در انحصار  افراد خاصی باشد ؛پیران راه که سپیدی موی سر خود را در دستگاه امام حسین (ع) و ذکر مصائب او  تجربه کرده اند  راه را  بر جوانان  و حتی نوجوانان باز می کنند و هر  کس به فراخور نذر و نیاز خود در غم عزای حسین (ع) می خواند.این مهم در داخل  دسته های عزاداری  سه گانه کلور و در اجتماع بزرگشان نیز مورد توجه قرار می گیرد و آنچه که نتیجه می شود همراهی و همکاری دسته های عزاداری امام حسین (ع) است .

برخی نوحه ها در گذشت زمان شاخصه و شاکله ویژه ای به خود گرفته  و مداح به واسطه قرائت آن مرثیه معروف  و برجسته می شود ؛ از جمله مداحان بزرگ  چند سال اخیر کلور می توان به "شاهپور  رضائیان ،حاج غلام تقی پور ، مشهدی ثروت صفیاری، حاج امراه دلاوری،مرتضی دلاوری، محمد حسین شعبانی  و ... " اشاره کرد که هرکدام سبک و سیاق خاصی از عزاداری را به نام خود ثبت کرده اند.

(عکس :مداح اهل بیت  فرهنگ کلوری را نشان می دهد . سال 1387- عکس : امیر حسین حداد)

مرثیه ها  در عزاداری  حسینی  در کلور  در اجتماع های بزرگ روز تاسوعا و عاشورا  با آوایی جذاب از هم جدا می شوند آنگونه که  این سبک و سیاق جدا سازی  مرثیه ها از هم  و فراهم آوری فرصتی برای  استراحت اندک عزاداران به یکی از ویژگی های عزاداری در کلور بدل گشته است. آنگاه که صدای اهورایی و از عمق ارادت پیر غلامی عاشق  به گوش می رسد و بر دلها رسوخ می کند . آنگاه که " سید مجید عباس زاده " پیر مرد سالخورده کلوری  به سبک  استاد موذن زاده  و بدون حضور در کلاس یا  طی دوره ای خاص آهنگی زیبا  در مدح امام حسین (ع) و لعن  نفرین قاتلان او را  به اجرا در می آورد که دستگاههای رایج موسیقی را مبهوت نت های نانوشته اش کرده و  سبک های رایج آواز را مقهور هنر نمایی اش.

می توان گفت جزو اولین نفرات در ابداع سرایش و گویش مرثیه به زبان تاتی در کلور "مرحوم شاهپور رضائیان " است . و در ادامه نیز  افراد برجسته ای چون " علی  رضارحیمی،بوذجمهور امانی، فرهنگ کلوری،شکور عاشوری و دیگران " پا در این مسیر نهاده و از زبان جان و دل مردمان پاک نهاد شاهرودی به ذکر مصائب دشت کربلا پرداخته اند

(عکس ؛اجتماع عزاداران در یکی از روزهای دهه محرم در آرامستان کوله دیمه کلور را نشان می دهد - سال 1390)

بجاست که از تعدادی از افرادی که طی سالیان گذشته با سبک های ویژه و بعضاً خاص خود به مداحی پرداخته اند نیز اشاره شود .

حاج امراه دلاوری- سرتیپ کلوری- سید احمد احدزاده- انام الله نشاطی-سید کرامت قدسی- علی کاظمی- مرتض دلاوری- مشهدی خیراله-حاج غلام تقی پور- سیدعلی یعقوبی-خسرو بخشعلی پور-حاج مشکات اخوان- قدرت شعبانی-عزیز نقدی-جان اله لطفعلی زاده-یعقوب هاشمیان-حجت دلاوری-سید نصراله هادی پور- شاهپور رضائیان-محمد حسین شعبانی-ثروت صفیاری- عبدالباقی قریشی- هاشمی زاده-

عکس:حجت دلاوری از مداحان کلوری را نشان میدهد ؛ عکس : امیر حسین حداد: سال 1386)

(عکس : مشهدی خیراله از مداحان صاحب سبک و قدیمی کلور را نشان میدهد: امیر حسین حداد 1388)

عکس حاج امراه دلاوری مداح مشهور وبزرگ  و سید جواد اکبری مداح خوش ذوق کلور یرا نشان می دهد : عکس امیر حسین حداد 1389)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:5  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

مطالب قدیمی‌تر