شاهرود

اجتماعی . فرهنگی

موسسه عاشورا ؛مرهمی که بر زخم ها نهاده می شود

وقتی زمزمه های تشکیلش شکل گرفت کمتر کسی فکر می کرد در کمتر از سه سال از شروع فعالیت های انساندوستانه اش بتواند این حجم از کمک های مردمی را ساماندهی کرده و این حجم از بیماران  و خانواده های مشکل دار را تحت پوشش قرار دهد اما به تاسی از نامی که بر خود نهاده بود زودتر از آنچه تصورش می رفت توانست باری از بار مشکلات خانواده های بیمار را بردارد وتا حد بسیار زیادی در این زمینه موفق عمل کند .

منظور سخن ما موسسه عاشورای شاهرود است . موسسه ای که  در حال حاض توانسته است 135 بیمار را تحت پوشش قرار دهد . آمار را فقط از این دریچه دیدن کم لطفی در حق کار بزرگی که انجام شده است اگر برای هر نفر تحت پوشش به طور متوسط حداقل چهار نفر عضو خانواده را متصور شویم  یعنی 540 نفر عضو از اعضای خانواده های منطقه ما  باری از بار مشکلاتشان برداشته شده است .همچنین در همین زمان 194 فقره وام بلاعوض در اختیار خانواده های بیماران قرار گرفته است . نگاهی گذرا به فعالیت های انساندوستانه این نهاد مردم نهاد در قالب جدول زیر خالی از لطف نخواهد بود ضمن آنکه همین نگاه نوعی دیگر از احساس شور  را در آدمی فراهم می کند که اولا به همه دست اندرکاران این کار بزرگ و نیز به همه مشارکت کنندگان در این مهم  دست مریزاد گفته و ثانیاً از همه عزیزان علی الخصوص همشهریان دارای تمکن مالی را به مشارکت در این کار خیر دعوت کنیم .

شاید برای همه ما جالب باشد بدانیم چند نفر با چه سن و سالی تحت پوشش کمک های این موسسه قرار دارند . آماری که دانستن آن شاید تلنگر جدیدی برای همراهی بیشتر با اهداف این موسسه باشد . همین که 35 نفر از این تعداد سنی کمتر از 25 سال دارند .

جدول زیر افراد تحت پوشش موسسه عاشورا را به تفکیکی سن نشان می دهد

سن بیمار

تعداد افراد تحت پوشش

زیر 5 سال

9

5 تا 25 سال

26

25 تا 45 سال

33

46 سال به بالا

67

 

  جدول زیر تعداد افراد تحت پوشش موسسه عاشورا را به تفیکی روستا  و یا شهر محل استقرار بیماران نشان می دهد

نام محل

تعداد افراد تحت پوشش/ نفر

درو- اسبو - اسکستان

21

دیلمده

7

شال

12

گیلوان- خللر- خانقاه

9

ماجلان- کهل

7

دیز – قشلاق دیز

8

کرین- تیل

11

لرد- میان رودان

13

کلور- رشت - تهران

45

احمد آباد

2

مجموع

135

 

جدول زیر تعداد و مبالغ کمک های بلاعوض پرداختی به بیماران نیازمند را نشان می دهد

نام محل

تعداد کمک بلاعوض

مبلغ/ هزار ریال

درو- اسبو - اسکستان

29

171700

دیلمده

8

59000

شال

26

173800

گیلوان- خللر- خانقاه

11

123500

ماجلان- کهل

8

56500

دیز – قشلاق دیز

16

80000

کرین- تیل

16

121500

لرد- میان رودان

15

141500

کلور- رشت - تهران

62

429000

احمد آباد

3

21000

مجموع

194

1377500

جدول زیر تعداد و مبالغ وام های پرداختی موسسه عاشورا به نیازمندان را نشان می دهد

نام محل

تعداد وام

مبلغ/ هزارریال

درو- اسبو - اسکستان

6

50000

دیلمده

3

45000

شال

1

20000

گیلوان- خللر- خانقاه

4

40000

ماجلان- کهل

2

40000

دیز – قشلاق دیز

1

20000

کرین- تیل

2

40000

لرد- میان رودان

3

46000

کلور- رشت - تهران

15

211000

احمد آباد

-

--

مجموع

37

512000

 

موسسه عاشورا همچنین در این مدت  مبلغ 335000 هزار ریال کمک توزیع غیر نقدی مواد غذایی و پوشاک و 555000هزار ریال صرف خرید تجهیزان پزشکی نموده است .

در پایان ضمن آرزوی سلامتی برای تمامی دست اندرکاران امور خیریه از ارائه آمار و اطلاعات و تشریح موارد در اینخصوص استقابل کرده و مظمئنا این امر قدم بسیار مثبتی در ترغیب بیشتر شهروندان برای مشارکت  بیشتر می باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 16:27  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده دهم ؛شام غریبان و مجمه آدان

شام غریبان

عصر روز عاشورا وقتی که خیمه ها  می سوزد و سرها به نیزه می شود ،کاروانی در دریای خون و غم و اندوه حرکت می کند.  هر سال در همان موعد تصویری از غروب  غمبار عاشورا  به دلهای  کلوریهای عاشق می نشیند  و مردمانی با تابوتی سیاه پوش و با اندوه و آه و اشک در حالیکه  به  سر و سینه می زنند به راه می افتند

. پس از اقامه نماز مغرب و عشا ء جماعت تابوت به دوش از مسجد ولیعصر  به سمت " محله کشن"  حرکت می کنند و از آنجا  به سمت میدان محمدی کلور آمده  تا مراسم  ویژه شام غریبان را به جای آورند .

تابوتی به دوش تعدای جوان و بروی تابوت عمامه ای سبزرنگ .

مردم کلور با این تابوت نمادین  و حمل آن از " قره گیزا" مسجد تا " کوله دیمه " و از آنجا تا " داره " نشان می دهند که  یاران با وفایی برای حسین اند . این مراسم  که با  مرثیه های سوزناکی همراه است  تا پاسی از شب ادامه دارد . در گذشته در داخل تابوت کسی می خوابید و اما امروزه چنین نیست .

عزادران در این شب بر سینه زده و می خوانند

" ای شیعیان امشب شام غریبان است            جسم حسین بی سر اندر بیابان است "

"در کربلا امشب رقیه نالان است                        در کربلا امشب زینب پریشان است "

تابوت در میان جماعت توسط چهار یا شش جوان  به آرامی حرکت داده می شود و اعتقاد براین است که افرادیکه نذرو نیازی داشته یا به مرضی دچارند از زیر تابوت  عبور کرده تا به مراد دلشان برسند؛ جماعتی  سینه زن در صف هایی منظم  در جلوی تابوتند و جوانان سینه زن پرشور  در پشت تابوت .

برنامه ثابت عزاداران  در میدان محمدی کلور سینه زنی  و ذکر مصائب  و گرفتاریهای حضرت زینب (س) است  که  طی سالیان اخیر با مداحی هایی از جنس آب و آیینه  به زبان شیوای تاتی در آمیخته است .

مراسم شام غریبان کلوریها  با حرکت تابوت نمادین و بازگشت آن به سمت مسجد ولیعصر خاتمه می یابد . در مسجد ولیعصر نیز تابوت پس از سه بار زمین گذاشتن و بلند کردن دگر باره بر زمین نهاده می شود ؛ دعا  و خواستن آمرزش گناهان و خواستن سلامتی  برای تمامی عزاداران بخش انتهایی این مراسم است.

مجمه آدان

درکلور شهر آب و آیینه  و در بین مردمانی از جنس  علم های سربلند حسینی ، در سرزمین محصور بین  کوههای سر به فلک کشیده  و در  میعاد گل و پروانه  ؛  برپایی شعائر مذهبی از جمله بپا داشتن با شکوه عزای حسینی از ابتدا تا انتها  جایگاه خاص و ویژه ای دارد . کلوریها گویی مرگ  عزیزترین  عضو خانواده را به سوگ  نشسته اند  و حتی عزیز تر از عزیز شان را .

عکس : سفره اطعام عزاداران در روز عاشورای حسینی را نشان می دهد - سال 1389 - امیر حسین حداد)

درکلور ، سرزمین  دین و معرفت و زادگاه علمای بزرگ  و صاحب نام ؛رسم بر این است که خیراتی از سوی خانواده متوفی  در شب سوم مرگ عزیزشان در مسجد به مومنین و مومنات داده می شود و حسین و یارانش عزیز دل همه اند و چه توفیقی بالاتر از این که در عزای او صاحب خیرات باشی؟

 پس  اهالی کلور توفیق مشارکت در تهیه این خیرات برای امام حسین (ع) را طوری  بین خود تقسیم کرده اند تا همه  به نوعی در آن مشارکت داشته باشند .

در این شب نورانی  امام حسین (ع) یکبار دیگر  محور وحدت می شود و فقیر و غنی را کنار هم می  نشاند . در شب سوم شهادت  هر خانواده ای که نذر و نیاز داشته  و یا با  هرنیت  خداپسندانه  دیگر مجمعی پر از غذا  را تدارک دیده و به مسجد محل خود تحویل می دهد . این مجمع ها که  بدون هماهنگی خانواده ها با یکدیگر تدارک دیده شده از انواع غذاها  تشکیل یافته است که همه آنها تا پایان اذان غروب به مساجد تحویل می شود . متولیان مساجد  این مجمع ها را تحویل گرفته  و در جای مناسب نگهداری می کنند تا پایان نماز مغرب و عشا . در پایان عبادت یومیه مردمان حاضر در مساجد  در دسته های سه تا پنج نفری گرد هم نشسته و مجمع ها به طور تصادفی بینشان توزیع می گردد .

عظمت و قداست این مراسم تا حدی است که گاهی از روستا های اطراف، شب سوم شهادت خود را به کلور رسانده تا از غذای تبرکی تدارک دیده شده بهره مند گردند . و برکت این غذا به گونه ایست که متولیان امور به یاد ندارند که شبی حاضران  در مساجد بدون آنکه غذا میل نمایند بیرون  روند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 15:13  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده نهم ؛ زاره زاره

زاره زاره

یکی از قدیمی­ترین مراسمی که در کلور به اجرا در می­آید و نمونه آن در سایر نقاط کشور وجود ندارد مراسم زاره زاره است که صبح روز عاشورا و بعد از اذان صبح و قبل از طلوع آفتاب به اجرا در می­آید.

در این مراسم آنانی که تا صبح در مساجد بیدار مانده و شب زنده­ داری کرده­ اند با حرکت دسته و گروه عزاداری یا گذر از کوچه و پس کوچه ­های شهر، خود را به کربلا دشت می­رسانند. آنان در طول مسیر خود به خورشید التماس می­کنند که امروز بیرون نیایند و چنین روزی را برایشان رقم نزند.

ای صبح تو چگونه طلوع می­کنی وقتی امروز حسین (ع) شهید می­شود. ای آفتاب چگونه راضی به طلوع می­شوی در حالی که لشکریان کفر آماده حمله به پاکترین و شریفترین انسان­هایند. چگونه آسمان چادر سیاه خود را کنارزده و روی به آب آبی خواهی شست در حالی که فرزندان آل خدا آبی برای نوشیدن ندارند.

ای صبح صادق ز افق سر مزن سر مزن                 سر ز تن علی اکبر مزن   سر مزن

در این بین است که وقایع روز عاشورا را مرور کرده و در پایان هر کدام صبخ صادق را التماس می­کنند که سر مزند و آن­گاه که اندکی شب به سپیدی گرایید و سینه ­زدن و التماس کردن مؤثر نیافتاد مرثیه رنگ و بویی دیگر می­گیرد.

حرکت گروه­ها و دسته­ های عزاداری حرکتی تند و در حالتی حروله مانند و با مرثیه­ هایی با مضمون گریه و زاری بر یاران حسین (ع) همراه است.

زار زار ظلم و زار                             برای یتیمان خسین ظلم و زار

آنانی که تا پاسی از شب گذشته را با نوای عزای "امشبی را شه دین در حرمش مهمان است... مکن ای صبح طلوع" سرداده­ اند، حال در ماتم ظلمی که خواهد رفت عزادارند.

این مراسم تا قبل از طلوع آفتاب ادامه دارد و آنگاه عزاداران از محله کربلادشت خود را به آرمستان محله کشن می­رسانند و در آن­جا به صرف صبحانه و شیربرنج میهمان می­شوند.

این شیربرنج از شیرهای نذری اهالی کلور مخصوصاً دامداران محله کشن تهیه شده است.

از گذشته تاکنون این شیر برنج با محوریت مسجد حضرت رقیه (س) در جوار آرامستان کوله دیمه و با همت بانو"تولی خانم" و با همکاری تمامی اهالی کشن تهیه می شود. از زاره زاره خوانهای معروف کلور هم می توان به کربلایی خسرو بخشعلی پور اشاره کرد

دیگر صبح شده با همه التماس­ها صبح تیره دمیده است و به قول محتشم کاشانی:

این صبح تیره باز دمید از کجا کز او                          کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

عزاداران و شب­ بیداران اندک اندک خود را آماده عزاداری روز عاشورا می­کنند.که شرح قصه پرغصه آن در فصل قبل رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 15:13  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده هشتم؛عاشورا(قتل)

در کلور عاشورا فرارسیده  تا  حسرت پرچم  بر زمین افتاده ،داغ تکه تکه شدن پیکر ابا عبدالله الحسین (ع) در هجوم شمشیرهای کوفیان، دست های علمدار ابوالفضل عباس (ع) ساقی کربلا، گلوی تشنه پاره شده باب الحوائج علی اصغر شش ماهه و پیکر هفتاد و دو تن  از یاران  کربلا سینه عزاداران حسینی را در این شهر  ولایت مدار به آتش بکشاند و شهر را یکپارچه عاشورایی کند

در این روز کلوریهای تات زبان اعم از زن و مرد ،پیر و جوان،کودک و نوجوان از ابتدای  صبح در خیابان اصلی کلور تجمع کرده  و غم حسین (ع) را عزا گرفته اند و دسته های عزاداری را به خیمه گاه حرکت می دهند  تا اجتماع بزرگ عاشورائیان را رقم بزنند . اجتماعی که با این شکوه و عظمت در سال یکبار و آنهم به یاد حسین و یارانش به پا می شود .

حال و هوای کلور عاشورایی است و وجب به وجب شهر  سیاه پوش است ؛ تنها  صدای ناله و نوحه به گوش می رسد  و تنها موسیقی صدای سینه و زنجیر ، طبل و سنج  و اردات مردم ولایی کلور به آستان جانان است .

دسته عزاداری مسجد دارا با نظم و شکوه خاصی از راه می رسد ،مرثیه خوانهای بزرگ و خاطره انگیز  دسته همراهی شان می کنند  و در فرصت های مختلف  بر شور و شرر  عزاداری می افزایند .دسته مسجد جامع السادات با  لباسی سرتا پا سیاه و زنجیر زنان به استقبال  دسته مسجد دارا آمده اند و دسته ولیعصر به استقبال هر دو دسته .

هر کدام از دو دسته  در مقابل عزاداران از داخل دسته دیگر عبور کرده و با علم و سینه زنی و زنجیر زنی از هم فاصله می گیرند .  در طول مسیر هم با دود کردن اسپند  از دسته ها استقبال شده  و عزاداران با نذریها پذیرایی می شوند .

امروز  در عاشورای حسینی مرد و زن و پیر و جوان از دور و نزدیک آمده اند  گویی جمعیت شهر چند برابر شده است . اینها آمده اند که مظلومیت حسین (ع) نقطه  اشتراک سینه های سوگ نشسته سالار شهیدان باشد .

علم ها،زنجیر زنان ، سینه زنان  و در پی شان  زنان عزادار  روانند و وعده گاه همه اینها مکانی به نام  خیمه گاه است. خیمه گاهی به یاد خیمه گاه ابا عبدالله . در خیمه گاه رسم بر اجرای تعزیه بود . در کلور از قدیم الایام مراسم تعزیه در عاشورا  و دفن نمادین شهدا در سیزدهمین  روز ازمحرم وجود داشته است .

(اجتماع عزاداران در خیمه گاه - روز عاشورای حسینی- سال 1392)

تعزیه

تعزیه روز عاشورا  با محوریت مسجد ولیعصر یا قره گیزا مسجد  و با حضور نمادین  و شبیه خوانی یزید ، ابن سعد ، امام حسین (ع)، حضرت سکینه ,حضرت زینب ، عرب های سیاه  و با راه افتادن کاروانها و لشکریان نمادین همراه می شد.

اجتماع بزرگ عاشورائیان شکل گرفته است و عزاداران در صفوفی منظم  با صورتی غمبار و چشمانی اشک بار عزای حسینی را به ماتمی بزرگ نشسته اند . وقتی  مراسم به انتهای خود نزدیک می شود  بزرگان  و ریش سفیدان  توغ های علم ها را از جای خود در آورده  و به یاد علم های افتاده بر زمین  و علمدار شهید کربلا از بالای چوب  علم آویزان می کنند . این توغ ها تا پایان ماه صفر و گاهی تا علم پوشان سال بعد همچنان آویزان می مانند.

مرثیه واحد تمام دسته ها عزاداری در برگشت از خیمه گاه مرثیه معروف " این علم از کیست  که بی صاحب است " می باشد

عکس:محمدحسن و قدرت الله شعبانی از بزرگان تعزیه کلور- سال 1391


از گذشته تاکنون می توان از بزرگان تعزیه کلور به افراد ذیل اشاره کرد که کلور بخش بزرگی از هنر بزرگداشت عاشورایی خود را مدیون هنرنمایی ایشان است . برای درگذشتگانشان  طلب  غفران الهی و برای عزیزان دیگر آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون داریم

سید عبدالباقی قریشی(درویش)-حاج مشکات اخوان(امام حسین ع)-سید مصیب خاتمی(امام حسین ع)- سید علی آقا یعقوبی(علی اکبر)-سید محمود احدزاده(حضرت زینب س)-حاج امراه دلاوری(حضرت شهربانو)-ایله روستایی(شیر)- مسافر روستایی(شیر)-ستار قویدل(یزید)-اسماعیل فائقی(ساربان)-ابراهیم داستان(سردسته اعراب)-دایی کلوری(نعش علی اکبر)- محمد حسین شعبانی(شمر)-قدرت شعبانی(ابن سعد)-نقرعلی حداد(ابن سعد)-حاج غلام تقی پور (شمر)- علی شادخاطر(ساربان)-میرزاجان طهمورثی(طبال)-کاظم فائقی( شیپورچی)-محمد شریف زاده(شیپور چی)- محمد شادخاطر (درویش)- موذن زاده(درویش)

در ادامه مطلب تعدادی از تصاویر روز های تاسوعا و عاشورای حسینی قرار داده شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 15:12  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده هفتم؛تاسوعا(تراش)

کلور  در روز نهم  ماه محرم؛کربلای  حسینی اش را به رمز و رازی دیگر به تماشا می نشیند .

نام حسین (ع) و ابوالفضل العباس تجمعی کم سابقه  را باعث می گردد تا  شهدای کربلای ایران میزبان عزاداران کربلای حسینی گردند .

اعتقاد به فتوت و جوانمردی شهدای هشت سال دفاع مقدس آنگونه در ذهن و خاطر  مردمان متدین شهر کلور  رسوخ یافته که ترجیح می دهند  شاه بیت محرم یعنی روز تاسوعا را در کنار عزیزترین  و ناب ترین رهروان  راه حسین (ع)به سر برند .

آنان از صبحدم  روز تاسوعا دسته های زنجیر زنی را از جلوی مساجد سه گانه به حرکت در می آورند . توقف  در جلوی مساجد کمی طولانی می شود  تا آنان که نذر دارند نذر خود را  با قربانی کردن گوسفندان  در پای علم ها ادا کنند .

(عکس : دسته عزاداری  به سمت امام زاده عبداله ؛عکس امیر حسین حداد- سال 1388)

در گذشته ای نه چندان دور  دسته هر مسجد به رسم ادب  به در منزل  شهدای همان محله رفته  تا ضمن دلجویی از خانواده شهدا  بزرگی و عظمت راه شهیدان را یادآور شوند و خانواده شهدا  نیز  با حضور در بین عزاداران  ضمن تشکر از ایشان  پذیرایی مختصری  به عمل می آوردند.

در روز تاسوعا دسته عزاداری مسجد دارا میزبان است و  دو دسته دیگر میهمانند. پس به رسم ادب  دسته مسجد  سادات به استقبال  دسته ولیعصر رفته  و دسته دارا به استقبال هردو.

کار ذبح گوسفندان که پایان گرفت دسته ها یکی پس از دیگری  و با فاصله از هم راهی اما م زاده عبدالله  می شوند  و مسیر سه کیلومتری  تا امام زاده مسیر عشق میگردد و عزا .

(عکس : اجتماع عزاداران در امام زاده عبدالله کلور در روز تاسوعا؛ عکس امیر حسین حداد- سال 1386)

صحنه های معنوی که با اشک و صدای سینه و زنجیر و نوای نوحه خوانان به وجود می آید با چشم اندازهایی  بکر از دره  شاداب و سرزنده شاهرود درهم می آمیزد  و آنچه که به دست می آید  وقایعی ناب است که از نام شهید و یاد او سرچشمه می گیرد.

دسته ها فراز و فرودمی آیند .  و در داخل جنگلی از درختان  فرو می روند و آنگاه دردشان تازه تر  و چهره شان غم بار تر می شود که در کنار رودخانه جاری و آب زلال  روخانه  شاهرود نام سقای علمدار دشت کربلا را بر زبان جاری کرده  و برای او عزاداری می کنند .

دسته ها در حرکت  و مردان و زنان در پی شان روانند  و از دور گنبدی درخشان از جنس نور چشم نواز می گردد ؛امام زاده عبدالله.

امام زاده عبدالله کلور از امام زاده های بسیار بزرگ و صاحب کرامات فراوانی است  که استان اردبیل  به وجود با برکتش  بالیده و دره شاهرود چون نگینی گرانبها این وجود با برکت از سلاله پاک  امام موسی کاظم (ع) را در برگرفته است .

وجود چشمه های روان  و همت والای  مردمان این دیار بارگاهی با شکوه برافراشته که دل هر عاشق پیشه را به خود می رباید .

آنچه که به جلال و جبروت بارگاه امام زاده عبدالله کلور افزوده است قبور پاک جوانانی است از جنس نور است که در راه وطن جان سپرده اند و جسمشان در جوار این امام همام آرام گرفته است

آنگاه که دسته های عزای حسینی به امام زاده می رسند ابتدا به رسم معمول و از روی احترام و ادب  فاتحه سر داده  و راه ورود به محوطه اما م زاده را در پیش می گیرند . مرثیه های  عزاداران  در این مکان از اولین  سالهای پس از انقلاب اسلامی تاکنون  رنگ و بوی حماسی گرفته  و جلوه های ایثار  و از خود گذشتگی مردمان کلور را به رخ می کشد .آنجا که سی و هشت جوان پر شور از بین همین مردم  را در دل خود میهمان کرده تا سر بلندی کشور به بار نشیند .

(عکس :تاسوعای حسینی - امام زاده عبدالله کلور- سال 1388 امیر حسین حداد)

 

مرثیه ها با مضمون سلام وصلوات بر شهدا و در سبک شور است ؛ " جمله شهیدان سلام علیک" شاه بیت  عزاداران است که در پاسخ به مداح تکرار می شود و مداح با شور و ذوق  و صد البته دقت  نام تک تک شهدا را بر زبان می آورد .

گویی صحنه کربلاست و تک تک یاران حسین (ع) از امام و قائد خود اذن ورود به جنگ می طلبند .

از اصغر اخوان ؛نوجوان 13 ساله گرفته تا سعادتقلی و نادر دو برادر پرپر. از یحیی زاده ها ؛ پدر و پسر شهید گرفته تا سید محمد و سید مسیح روحانیون شهید. از داور بهشتی تازه داماد گرفته تا شهید وجهه اله؛ همه و همه به اسم خوانده می شوند و عزاداران به تک تک شان سلام می دهند . پس از اتمام این قصه پر غصه که داغ تمام مادران را تازه تر  و و قایع کربلا را جلوی چشم زنده می کند  اجتماع بزرگ عزاداران حول  بارگاه امام زاده عبدالله  و حول نام نامی  ابوالفضل العباس(ع)  شکل می گیرد .

امام حسین (ع) قیامش را در راه احیای امر به معروف و اصلاح دین جدش رسول خدا قرارداده بود و " انی احب الصلات" را فریاد زده بود الگوی مردمان دین مدار کلور نیز همان است و عزاداران در داخل بارگاه  فرزندش صف به نماز می بندند تا  چراغ راه حسین روشن بماند .

عکس : عزاداری در صحن امام زاده عبدالله- سال 1386- امیر حسین حداد)

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 15:11  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده ششم؛شب های محرم

 

مراسم شب­های محرم در کلور با خضور مردم ودر مساجد و برگزاری مراسم روضه­ خوانی و جلسات تذکره و یاد امام حسین (ع) آغاز می­شود؛ در این مدت است که موالیان مسجد به تناسب وسع مالی خود کمک­های نقدی و غیرنقدی خود را به هیأت امنای مساجد  تحویل داده و رسید دریافت می­کنند.

برگ عیشی به گور خود فرست                    کس نیارد ز پس نو پیش فرست

(عکس : عزاداران مسجد سادات در مسجد باب الحوائج :سال 1388-امیر حسین حداد)

مردم خیر کلور ید طولایی در انجام امورات خیریه دارند به گونه­ ای که آبادانی بسیاری از بخش­های شهرشان و نیز ساخت و ساز و آبادانی مساجد سه­ گانه و امام­زاده ­ها و اماکن متبرکه شهر به برکت ایام محرم و کمک هایشان در این ایام صورت پذیرفته است.

از بزرگان مساجد سه گانه کلور که از گذشته تاکنون نقش زیادی در ساماندهی امورات مساجد داشته اند می توان به این افراد اشاره کرد (از اینکه به علت عدم یاری ذهن برخی از اسمی از قلم می افتد پوزش می طلبم)

حاج شهاب صادقی- عزیز آقا قریشی- سید عبدالباقی قریشی-حاج زبیر احسان پور-سید نصیر سراجی-سید غنی هاشمی-دلاور دلاوری- کریم الله محمدی- سید معروف محمدی-کوچی آقا- خسرو اصلانی- فیروز عاشوری- امرالله کرمی- خان عمو یاوری- ملاعُزیر مومنی-صابر مریخی- سید جلیل طباطبایی-میرمفید موسوی- سیفعلی کلوری- حاج قسمت باقری-حجه الاسلام شیخ اسلامی-حاج مشکوت اخوان- حاج رامین کنعانی- افشین حداد

 مردم خیر کلور از چندی پیش برای درمان دردهای مریضان و کاهش آلام زندگی خانواده­ های مرضای صعب العلاج آستین همت را بالازده و با تشکیل مؤسسه خیریه عاشورا بر این مهم همت گماشته­ اند.

رسم بر آنست که در دسته­ های عزاداری بعد از روضه­ خوانی، زنجیرزنی در داخل مساجد به پا می­شود. البته ناگفته نماند که چند سال قبل علی­رغم عدم وجود نور کافی دسته­ های عزاداری به خارج از مساجد نیز رفته و با بهره ­گیری از چراغ­های زنبوری دسته­ ها را راهی امام­زاده سید حسین یا قبور شهدا می­کردند.

اما امروزه و مخصوصاً در سالهایی که محرم در ماههای سرد سال واقع می­گردد مراسم عزاداری در شب و خارج از مساجد محدود به شب­های نهم و دهم محرم می­گردد.

(عکس:اجتماع عزاداران سه مسجد در مسجد دارا- سال 1389 -امیر حسین حداد)

در شب نهم محرم دسته عزاداری مسجد ولیعصر به مسجد سادات می­آید. زنجیرزنی مشترک دو دسته برنامه­ ی مشترکشان است و سپس پذیرایی از عزاداران حسینی به رسم میهمانی.

موالیان مسجد سادات پذیرایی مختصری تدارک دیده و از میهمانان خود پذیرایی می­کنند و در نهایت سردسته­ ها و هیأت امنای مسجد سادات چند کله قند را در پارچه ­ای متبرک به سردسته میهمان تقدیم می­کند. با تقدیم قند که هدیه­ ای به پاسداشت قدوم مبارک عزاداران دسته­ ی میهمان است، دسته ولیعصر راه مسجد محله­ ی دارا را در پیش می­گیرد. عزاداری در مسجد باب الحوائج به همان سبک و سیاق مسجد سادات است و البته با شور و هیجان بیشتر.

ترکیبی زیبا از جوانان و نوجوانان و پیران که همنوا با مرثیه که بر پشت خود زنجیر می­زنند و سر تا پا سیه پوشند و عزادار.

مرثیه­ های تاتی بر شور مسجد می­افزاید و سوز جگر را بیشتر؛ و ناخودآگاه اشک را بر گونه­ ها روان می­سازد.

اشک باعث پیوند ذاتی و ضامنی برای برقراری ارتباط معنوی بیشتر و مستحکم بین عزاداران و خاندان نبوی می گردد؛ اگر به یاد همت، غیرت، حریت، تقوا، ایمان و توحید این خاندان بزرگ باشد.

گریه کن به یاد نای حقیقت­ گویی که در نینوا بریدند، گریه کن به یاد شش ماهه اسطوره­ ای که با گلویش میزبان تیر دژخیمان شد، گریه کن برای سرهای بر نیزه، گریه کن برای آه در سینه، گریه کن برای خیمه ­های سوخته و کودکان آواره،... گریه کن....

در شب عاشورا اما کلور در غوغایی سراسر شب را به صبح می رساند .در این شب ابتدا دسته عزاداری مسجد سادات خود را به مسجد دارا می رساند و بعد از عزاداری مشترک همراه با دسته عزاداری مسجد حضرت باب الحوائج عازم مسجد حضرت ولیعصر می شود . در مسیر رفتن به مسجد  اطرف  است که دسته های عزاداری مساجد دارا و میران  در مسجد میران (جامع السادات ) لختی استراحت کرده و بعد از پذیرایی ساده  و دریفت کله قند " راهی مسجد حضرت ولیعصر می شوند .

خاتمه این رسم زیبا که بازمانده گذشتگان کلوری است بازگشت دسته ها به مساجد خود و صرف نذورات است .

عزاداری اهالی مسجد اطرف در مسجد دارا- شب تاسوعای حسینی- سال 1386-امیر حسین حداد

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 15:9  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده پنجم؛حیدر است

محرم شده و شور و نوای حسینی به پا خواسته. محرم که می­شود در رگ­های مرده خون می­دود، در چشم­های خشک ­شده چشمه­ ی اشک به جوشش در می­آید و باران حیات بخش عشق حسینی بر قلب­های قفل شده­  مان باریدن می­گیرد و ما زنده می­شویم.

محرم که می­شود سرزمین­ها، شهرها و روستاها دیگر سرما و گرما نمی­ شناسند؛ شور محرم عقل­ها را انگشت به دهان می­کند؛ هر روز دهه اول محرم در غروب های غمبار و آن­گاه که دسته­ های عزاداری به جلوی مساجد و مبدأهای حرکت خود بازمی­گردند. داغ شهادت حسین (ع) و پدر بزرگوارش تازه تر می­شود و چیزی برای تسکین این درد نیست مگر یاد حیدر.

مردم دور هم جمع می­شوند. لحظه­ای بعد مردان، دایره­ وار دست چپ بر کمر نفر کناری می­گذارند و با دست راست بر سینه می­کوبند. صدای خواننده پیر و مداح مسنی که به خواندن "حیدر است" معروف است به گوش می­رسد. جماعت می­چرخند و می­چرخند و هر لحظه به تعدادشان افزوده می­شود. حلقه دوم و سوم هم شکل می­گیرد. ابتدای مرثیه برای گرم کردن مراسم ترکی و با ضرب آهنگ سه ضرب است  و آن­گاه که مرثیه فارسی و عام فهم تر می­شود مجلس شور و شوق بیشتری می­گیرد. حرکت حلقه­ ها در یک جهت است و گاه می­ نشینند و گاه می­ایستند و می­چرخند.

(عکس :مراسم "حیدر است" سال 1387 عکس:امیر حسین حداد)

این مراسم خاص که به اعتبار بررسی ها  یادگار دوران بنیانگذار فقه جعفری است، سینه به سینه منتقل­ شده و از عمق ارادت و توجه مردمان کلور به امام اول شیعیان حکایت دارد.

مراسم حیدر است منخصر به کلور است و نمونه مشابهی در سایر نقاط کشور ندارد و بیانیست برای اینکه شیعیان آماده ­اند به نام علی (ع) و حیدر کرار جانفشانی کنند.

نام علی (ع) الهام بخش می­شود و همه یک صدا در پاسخ به مداحی که می­پرسد"کیست به غیر از علی" شور برمی­دارند و می­گویند "نیست به غیر از علی"

آن­ها درمان دردهایشان را از علی می­جویند و حتی پاسخ و شاه بیت کلامشان علی است.

این مراسم یاد حیدر است یا شیری که چون حیدر به میدان می­آید و با گذر از سد دژخیمان خود را به نهر می رساند تا مشکی آب بیاورد. دور چرخیدن و پروانه­ وار خورشیدی ساختن یعنی گرد خورشید علی گشتن؛ یعنی ای امیر آزاده، ای رادمرد میدان فتوت، ای عصاره نبوت، ای عدل، ای قرآن ناطق، ما پروانه­ ی وجود توئیم.

ای خروشان رود علم، ای دریای بی­ پایان حلم، ای حجت پاک خدا، امروز گرد وجود نام تو حلقه زده ­ایم تا مبادا قلوب زشت و گوش­های کر و چشم­های کور تو را روانه چاه های مدینه کنند.

بخش پایانی مراسم پای علم سلام و صلوات بر حسین (ع) است.

از " حیدر است خوانهای بزرگ و صاحب نام کلوری می توان به مرحوم " حاج غلام تقی پور- مشهدی خیراله و مشهدی ثروت صفیاری اشاره کرد . " حیدر است خوانی " مقوله ای جدا از خواندن مراثی رایج است که هنر و تبحر ویژه ای در هماهنگ کردن ضرب آهنگ ها و نیز فراز و فرودها می طلبد .

عکس: مراسم "حیدر است - سال 1387 - امیر حسین حداد

عکس : مراسم حیدر است - سال 1387- امیر حسین حداد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 15:8  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده چهارم ؛ زنجیر زنی

در ابتدای دسته­ های زنجیرزنی علم، نشانه راه است و بعد سردسته­ ها که اغلب از آنانی ­اند که عمرشان را در راه حسین و فاطمه گذارده­ اند، آنان پیرمردانی هستند برنادل آن­چنان که همپا با جوانان بر گرده­ ی خویش زنجیر می­زنند تا علم عزای حسینی در شهر و دیارشان برافراشته بماند. پیران موی سپید کلوری میدان­ داری می­کنند تا با شور عزت حسینی را با شعور بیافزاید و کاروان عزای او را هدایت کنند.

زنجیرزنی با هماهنگی دو سردسته پشت علم روبرو با هم شروع می­شود و این دو الگوی تمام جماعت پشت سر خود می­شوند و حد فاصل بین مراثی مختلف که ضزب آهنگ و ریتم مختلفی دارد. سلام و صلوات بر حسین (ع) و لعن و نفرین به قاتلان اوست که به شکلی زیبا و رسا به اجرا درمی­آید.

استقبال و مشایعت

در کلور روال بر این است که دسته­ های عزاداری با آغوش باز از دسته روبرویی خود استقبال کرده و آداب خاصی که حاکی از عشق و ارادت به عزاداران حسینی است، به اجرا درمی­آید. مراسم استقبال از دسته­ های روبرو با گشودن صف­ها از هم برای عبور دسته­ lمیهمان  است. دسته میزبان در حالی که مسافتی را به استقبال آمده است مرثیه جاری خود را قطع کرده و به سلام به دسته میزبان  می­پردازد و آن­گاه که آخرین نفر از دسته میهمان از دسته یا هیأت میزبان خارج شد مرثیه به مضمون خداحافظی از دسته میهمان اختصاص پیدا می­کند.

ای شیعیان مصطفی خدا نگهدار شما                      اجر شما با شهدا خدا نگهدار شما

نباید  فراموش کرد که دسته­ میهمان نیز متقابلاً با ورود اولین نفراتش به دسته میزبان به صف مقابل خود پشت کرده و روی به سمت صف میزبان می­چرخانند تا آداب احترام و تکریم را به جا آورده و کامل کنند.

عکس:دسته مسجد سادات در حال عبور از میان دسته مسجد دارا را نشان میدهد - سال 1392

موضوع تکریم و احترام عزاداران حسینی در عزاداری شب­های محرم و داخل مساجد نیز جایگاه ویژه­ای برخوردار است و آن­گاه که قرار بر حضور هیأتی  در مسجد دیگری باشد مسجد میزبان ضمن استقبال در موقع خداحافظی نیز دسته میهمان را مشایعت و همراهی می­کنند.

احترام در مراسم عزای حسین (ع) پیر و خرد و کلان نمی­شناسد. اگر مقصد تجمع عزادارام در محله کشن باشد دسته ولیعصر میزبان و دو دسته دیگر میهمان بوده و خود دسته انتهایی خواهد بود و اگر مقصد تجمع عزاداران محله دارا یا امام زاده عبدالله باشد دسته باب الحوائج میزبان دو دسته دیگر بوده و خود دسته انتهایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 15:6  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده سوم؛ تاتی گویان

در ابتدای مطلب برای تمامی مداحان اهل بیت عصمت و طهارت آرزوی سلامتی کرده و برای همه مداحان درگذشته علی الخصوص مداح جوان  و خوش ذوق کلوری مرحوم وحید نعمتی طلب آمرزش داریم ... الفاتحه

آئین عزاداری و تکریم شعائر مذهبی ایام دهه اول محرم در کلور به پشتوانه فرهنگ اصیل و ناب مردمان این سرزمین و با تکیه بر گذشته­ای به درازای چهارده قرن انجام می­شود که سینه به سینه از گذشتگان به امروزی­ها رسیده و به زیور و زینت مرثیه­ های تاتی و روضه خوانی به این زبان کهن آراسته شده است.

شاعران، عارفان و علمای صاحب نام و بزرگ تات زبان نیز یکی از افتخارات خود را ذکر مصائب سلطان  تشنه لبان و یاران  با وفایش می دانند . از جمله آنها مرحوم سراجی، صادقی، قدسی و در سالهای نه چندان دور هم بزرگانی چون یزدانی ،موذن زاده ، رحیمی ،عاشوری و ...

در دیار تات زبان کلور شکل برپایی عزاداری به خود مردم واگذار شده است تا با انطباق  اصول کلی دین  و نظرات صائب بزرگان  دینی با عرف محلی تکریم  و تجلیل شایسته  از ائمه معصومین (ع) را به جا آورند  و مردم  این نیاز در طی سالیان را با شناخت سره از ناسره  و حذف موارد منکری همچون قمه زنی سعی  در خالص سازی عزاداریهایشان داشته اند . از اینروعزاداری ایام محرم کلور  و آنچه در این منطقه  به اجرا درمی آید از خواست های اجتماعی  و بافت های جامعه  و فرهنگ و آداب آنها سرچشمه گرفته  و جوشش اخساسات و عواطف  و تحریک هیجانات  منجر به این شیوه معمول عزاداری ها گشنه است .

درکناراین پدیده نیکو  وبکر که باعث بروز برخی صحنه های بی بدیل از عشق و ارادت  به آستان امام حسین (ع) می گردد صوت زیبای مداحان و زبان شیرین تاتی درهم می آمیزد  و معجونی برای گریستن و گریاندن  و اقامه ماتم برای  شهدا و آزاد مردان تاریخ فراهم می سازد .

تات نشینان دیار شور و شعور حسینی  در سرزمین کوچک با دلی بزرگ  به بلندای بیرق حسینی همنوا با ناله آسمان  و زمین و دوشادوش هم ، نوای یالثارث الحسین سر می دهند  و یا حسین گویان دل در گرو یار دارند .

تات نشینان شیعه خاندان عصمت و طهارت همراه قافله کربلا در این ایام از کربلای دل به معلا می آیند و همراه حسینیان به حماسه ای دیگر می نشینند .

واقعه کربلا و بسته شدن آب فرات بر لشکر مخلص خدا ، ایثارگری های سقای دشت کربلا  برای رسانیدن آب به تشنگان و حماسه آفرینی آنها با لبانی تشنه و همه اتفاقات آن ایام دستمایه شعر های سوزناکی می شود که با عشق ، قلب های چاک چاک زنجیر را بر گرده عشاق از کودک و پیر و جوان  کلوری فرود می آورد  و دست های باز شده از هم را بر سینه های چاک  و زخم خورده فرو می آورد.

نوحه خوانان به صفند؛...

(عکس؛بوذجمهور امانی از مداحان خوب کلوری را در حال مداحی نشان می دهد- سال 1386-عکس؛امیر حسین حداد)

در کلور رسم بر این نیست که نوحه خوانی در انحصار  افراد خاصی باشد ؛پیران راه که سپیدی موی سر خود را در دستگاه امام حسین (ع) و ذکر مصائب او  تجربه کرده اند  راه را  بر جوانان  و حتی نوجوانان باز می کنند و هر  کس به فراخور نذر و نیاز خود در غم عزای حسین (ع) می خواند.این مهم در داخل  دسته های عزاداری  سه گانه کلور و در اجتماع بزرگشان نیز مورد توجه قرار می گیرد و آنچه که نتیجه می شود همراهی و همکاری دسته های عزاداری امام حسین (ع) است .

برخی نوحه ها در گذشت زمان شاخصه و شاکله ویژه ای به خود گرفته  و مداح به واسطه قرائت آن مرثیه معروف  و برجسته می شود ؛ از جمله مداحان بزرگ  چند سال اخیر کلور می توان به "شاهپور  رضائیان ،حاج غلام تقی پور ، مشهدی ثروت صفیاری، حاج امراه دلاوری،مرتضی دلاوری، محمد حسین شعبانی  و ... " اشاره کرد که هرکدام سبک و سیاق خاصی از عزاداری را به نام خود ثبت کرده اند.

(عکس :مداح اهل بیت  فرهنگ کلوری را نشان می دهد . سال 1387- عکس : امیر حسین حداد)

مرثیه ها  در عزاداری  حسینی  در کلور  در اجتماع های بزرگ روز تاسوعا و عاشورا  با آوایی جذاب از هم جدا می شوند آنگونه که  این سبک و سیاق جدا سازی  مرثیه ها از هم  و فراهم آوری فرصتی برای  استراحت اندک عزاداران به یکی از ویژگی های عزاداری در کلور بدل گشته است. آنگاه که صدای اهورایی و از عمق ارادت پیر غلامی عاشق  به گوش می رسد و بر دلها رسوخ می کند . آنگاه که " سید مجید عباس زاده " پیر مرد سالخورده کلوری  به سبک  استاد موذن زاده  و بدون حضور در کلاس یا  طی دوره ای خاص آهنگی زیبا  در مدح امام حسین (ع) و لعن  نفرین قاتلان او را  به اجرا در می آورد که دستگاههای رایج موسیقی را مبهوت نت های نانوشته اش کرده و  سبک های رایج آواز را مقهور هنر نمایی اش.

می توان گفت جزو اولین نفرات در ابداع سرایش و گویش مرثیه به زبان تاتی در کلور "مرحوم شاهپور رضائیان " است . و در ادامه نیز  افراد برجسته ای چون " علی  رضارحیمی،بوذجمهور امانی، فرهنگ کلوری،شکور عاشوری و دیگران " پا در این مسیر نهاده و از زبان جان و دل مردمان پاک نهاد شاهرودی به ذکر مصائب دشت کربلا پرداخته اند

(عکس ؛اجتماع عزاداران در یکی از روزهای دهه محرم در آرامستان کوله دیمه کلور را نشان می دهد - سال 1390)

بجاست که از تعدادی از افرادی که طی سالیان گذشته با سبک های ویژه و بعضاً خاص خود به مداحی پرداخته اند نیز اشاره شود .

حاج امراه دلاوری- سرتیپ کلوری- سید احمد احدزاده- انام الله نشاطی-سید کرامت قدسی- علی کاظمی- مرتض دلاوری- مشهدی خیراله-حاج غلام تقی پور- سیدعلی یعقوبی-خسرو بخشعلی پور-حاج مشکات اخوان- قدرت شعبانی-عزیز نقدی-جان اله لطفعلی زاده-یعقوب هاشمیان-حجت دلاوری-سید نصراله هادی پور- شاهپور رضائیان-محمد حسین شعبانی-ثروت صفیاری- عبدالباقی قریشی- هاشمی زاده-

عکس:حجت دلاوری از مداحان کلوری را نشان میدهد ؛ عکس : امیر حسین حداد: سال 1386)

(عکس : مشهدی خیراله از مداحان صاحب سبک و قدیمی کلور را نشان میدهد: امیر حسین حداد 1388)

عکس حاج امراه دلاوری مداح مشهور وبزرگ  و سید جواد اکبری مداح خوش ذوق کلور یرا نشان می دهد : عکس امیر حسین حداد 1389)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 15:5  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پرده دوم؛پای علم

در عصری که تمدن جدید برای القای هویت مسخ کننده خویش با استفاده از تمام صنایع فرهنگی نمادسازی دائمی را ترویج و تبلیغ می کند، علم نماد راه می گردد تا حرکت در مسیر عزای حسین تحت لوای این نماد صورت گیرد؛ علم نشانی می شود تا راه و مراسم و مسلک صاحب علم در ذهن های عزاداران برجسته باشد. بر طبق آن چه که مورخان در کتب دینی شیعیان مورد اشاره قرار داده اند، لشکر امام حسین (ع) بر زمین نیافتاده و امروز بعد از گذشت چهارده قرن به یاد علمدار دشت کربلا حضرت اباالفضل العباس (ع) با حضور مشتاقان علم یاد ایشان برافراشته می گردد؛ علم از اصیل ترین و مهم ترین علائم عزاداری است که مردمان کلور برای آن احترام زیادی قائلند به گونه ای که رفع بسیاری از گرفتاری ها و گشایش در کارهایشان را با نذر برای علم ها از دستگاه عزای امام حسین (ع) می-خواسته و تمنا کرده اند و این نه تمنای پرستش بلکه تکریم و تنزیه جایگاه علم در عزاداری است.

علم­های مورد استفاده در عزاداری­های کلور از نوع علم­های ساده است و از دو قسمت پایه و توغ تشکیل شده؛ پایه ه­ای سه متری و توغی با نمادهایی آراسته به نام خدا و پنج تن آل عبا، علم پوشش پارچه ­ای دارد که به آن پیراهن علم می­گویند و غالباً هم به رنگ­های سبز و سیاه و سفید و روشن است.

(عکس:مراسم پای علم دسته مسجد حضرت ولیعصر(عج)(قره گیزا مسجد) به سمت آرامستان (کوله دیمه)- سال 1390)

به بالای علم توغ وصل می­شود و به زیر توغ هم پارچه ­هایی متصل می­شوند که همه آنها توسط مردم به عنوان نذر برای علم تهیه می­شود، پیراهن علم هم توسط مردم نذرشده و آن­چه که به عنوان علم بر دست علم­کش سربلندی می­کند نمادی از نذرهای پیر و جوان و خرد و کلان است که با ده­ها آمال و آرزو سر به فلک می­کشد.

مراسم علم پوشان در فاصله دو تا سه روز مانده به آغاز محرم در مساجد سه­ گانه کلور انجام می­شود. در این مراسم است که پارچه ­های نذرشده با حضور موالیان و ریش ­سفیدان و همزمان با نوحه­ سرایی و مداحی مداحان به علم­ها بسته می­شود و توغ­هایی که از ظهر عاشورای سال گذشته خالت شکسته و آویزان به خود گرفته است پس از پاک ­شدن با گلاب به جای خود باز می­گردند.

اکنون دیگر علم­ها آماده ­اند و در گوشه مسجد ایستاده می­گذارند، علم در فرهنگ فولکلور مردمان منطقه شاهرود و کلور نماد و سمبل عزاست. زنگ عزا به صدا در آمده است، عزایی برای احیای خط خون و شهادت در رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ؛ اشک زبان درد دل است و فریاد عصر مظلومیت. اعلان عزای حسینی به طور رسمی با مراسمی به نام پای علم آغاز می­شود، مراسمی که از عصر اولین روز محرم آغاز و تا عصر سیزدهمین روز محرم هر روز تکرار می­شود و در بعضی از ایام آن، مراسم وآداب خاصی به جا آورده می­شود که عزای حسین و آداب آن در کلور را تا خدی از عزای سایر مناطق جدا کرده و وجهه و جایگاه خاصی به آن می بخشدو محور  مراسم پای علم قبرستان­های سه­ گانه کلور است. این مراسم از ساعتی قبل از اذان مغرب با بیرون آوردن علم­ها و دمیدن در شیپور از جلوی مساجد آغاز می­گردد و به سمت آرامستان­ها ادامه پیدا می­کند.

برنامه مشخص و کلیشه­ ای برای مسیرهای  حرکت دسته­ های عزاداری سه­ گانه کلور تعیین نشده است آن­چه مشخص است در روزهای ابتدایی هر کدام از دسته­ ها با آدابی مشخص به قبرستان نزدیک به خود رفته و در روزهای بعدیست که دسته­ ها در قبرستان­های دیگر همدیگر را دیدار می­کنند. مرسوم نبوده است که در کلور در مراسمات پای علم زنجیرزنی کنند، بلکه طی سال­های گذشته رسم بر این بوده است که مداخان به صورت هم خوانی مرثیه ­ی ثابتی را خوانده و همراه با علم از جمعیت فاصله می­گرفتند، جمعیت در پشت توقف کرده و ساکت می­ایستند.پس از آنکه بخشی از اشعار توسط گروه علمدار خوانده شد جمعیت حرکت کرده و به شمر، ابن ­سعد و یارانشان لعن و نفرین می­گفتند و این ماجرا دوباره تکرار می­شد. در این مراسم زیبا نه از طبل و سنج خبری بود و نه از زنجیر. هم­چنین لعن و نفرین به برخی غارتگران، ستمگران و حکمان ظالم محلی از ادوار گذشته منطقه از جمله حافظ دروی و رضا اسکستانی مرسوم بوده است. مرثیه­ ی ثابتی که در پای علم  به اجرا در می آمد مضمون گله و شکایت از فلک و چرخ گردون را داشته است.

ای فلک بازی به حال مصطفی کردی چرا  ؟              با علی و فاطمه جور و جفا کردی چرا؟

ای فلک حیفت نیامد در به در کردی مرا   ؟              بی برادر بی پدر بی بال و پر کردی مرا؟

آنانی که به این سبک و سیاق می­خواندند از جایگاه ویژه­ ای در بین مردمان کلور برخورداراند؛ از جمله مرحوم سیدنصراله هادی­پور، حجت دلاوری،  مشهدی ثروت صفیاری، مرحوم سید معروف محمودی، مرحوم انام الله نشاطی،مشهدی سید علی جمالی، مشهدی خیرالله قاسمی.

دسته عشق حسینی در مسیر رفت و برگشت تا قبور مسلمین همین اعمال را انجام می­دادند، اما چند سالی است که زنجیرزنی جایگزین مراسم قبلی شده است، به گونه ­ای که مراسم زنجیرزنی نیز به همان سبک و سیاق شب­های دهه اول محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا به اجرا درمی­آید. در این دسته­ ها هم، ابتدا علم­ها و جماعتی که با آرامی با لحن مرثیه به سینه می­زنند قرار دارند و بعد از آن­ها هم دو صف زنجیرزن و سردسته­ ها و بقیه به ترتیب سن و قد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 15:48  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

باز این چه شورش است...پرده اول

اول دفتر به نام ایزد دانا                                    صانع و پروردگار حی توانا

پرده اول ؛مقدمه

بار دیگر محرم و بار دیگر شور و شعور حسینی . سال های گذشته هر بار در محرم ها پست های جداگانه ای ارسال شده است . یکسال از رسوم رو به فراموشی نوشتیم و یکسال دیگر از لزوم پاسداشت و بزرگداشت مقام پیر غلامان حسینی و سالی یادداشتی کوتاه نوشتیم و سالی فقط به ثبت عکس و خاطره بسنده کردیم . اما امسال در نظر است با هدایت و راهنمایی های استاد ارجمند و هنرمند برجسته شاهرودی؛ محمد شاد خاطر پرده هایی از رسوم عزاداری های مردم منطقه شاهرود را به ثبت برسانیم . امید آنکه این کار مشترک در دفتر اعمالمان ثبت گشته و به نیکی از آن یاد شود . استاد محمد شاد خاطر از جمله نفراتی است که با عشق و علاقه وافر ؛به کشف زوایای کمتر شناخته شده ای از هنر دست می یازد و هر بار که به عرصه و صحنه بر می گردد بخش هایی تازه و نو را عرضه می کند . سخن گفتن با او آدمی را ترغیب می کند تا بیشتر و بیشتر تلاش کند .البته در آینده قطعاً از او بیشتر خواهیم شنید.

در مطالبی که طی پست های آتی عرضه خواهد شد روح هنر نمایی او به عینه قابل مشاهده است . اخیراً نیز با همت والای هنر دوست فرهیخته ؛جمپور عزیز برگ دیگری از همت والای مردمان سرزمین شاهرود به ثبت رسیده است . به برکت ایام عزاداری محرم و به قصد تشکر از مجموعه دست اندر کاران "مستند شاهرود " مجموعه مطالب در پیش به حضور این عزیزان علی الخصوص استاد شاد خاطر و عزیزمان "حاج طهمورث جمپور " تقدیم میگردد .

در این سلسله مطالب ده بخش از بخش های مختلف عزاداری های کلور در قالب نثری روان به زیور جملات و کلمات ادبی آراسته شده و برای بهره برداری به خوانندگان محترم عرضه می شود

فخر ایمان،نور یزدان،شیر مردان یا حوسین(فخر ایمان ،نور یزدان و شیرمرد خدایی حسین (ع) است)

جان جانان،آو چشمان لرز لرزان یا حوسین(عزیز جان ما در حلیکه آب چشمان ما را جاری می کند امام حسین (ع) است

نور قرآن،یار حق و یاور بیچاره یان(نور حقیقت قرآن و یاور بیچاره ها اوست

در دفاع از حق مظلوم، شیر غران یا حوسین( او بود که در دفاع ارز حق مظلوم مانند شیر غران بود)

آو روبار ،مشک پاره،دست خونین برا(به یاد آور مشک پاره و دست خونین برادر را در حالیکه رودخانه ها جاری بودند)

دست و قلب وآو مشکان اشته قربان یا حوسین(تمامی دستها و قلبها و آب ها به قربان تو ای حسین (ع))

هم علی و هم حبیب و هم برا و زا و دت(تمامی اعضای خانواده ات را به میدان رزم آورده ای)

جمله اولاد خدا آمیند به میدان یا حوسین(گویی تمام فرزندان خدا به میدان آمده اند)

ترس شمرو آتش و تیر و وریتن ترسنن(آنچه در کربلا جریان دارد ترس از شمر است و فرار کودکان و آتش گرفتن خیمه هاست )

بو دیس آتش گته ،ام خیمه گایان یا حوسین(بیا ببین که خیمه ها را آتش زده اند)

سربه نیزه،خیزران و تشیر لو دیس(سرت به نیزه خواهد شد و بر لبت با خیزران ضربه می زنند)

آو چشمه روی نیزه رقص رقصان یا حوسین(گویی آب چشم روی نیزه در حال رقص است)

شام و زینب، کوفه و تنهایی مولا علی(تنهایی زینب در شام تنهایی علی در کوفه را به خاطر می آورد )

هم علی در کربلا اس اشته میهمان یا حوسین( گویی علی در کربلا میهمان توست ای امام حسین (ع)

) سر دبرند،جان ایسونند،هرکسی جایی برند(سرها را می برند ،پیکرها را برخاک می کشند )

لوت و عریان آکرند جسم عزیزان یا حوسین(جسم عزیزترین انسانها را غارت کرده وعریان می کنند )

حال بیمار عزیز کربلا بدتر آبو( با این وقایع است که حال حضرت سجاد وخیم تر می شود)

رحم نی در کار حتی بر مریضان یا حوسین(حتی بر حال مریضان هم رحمی نمی کنند)

از ازل تا به ابد دنیا پریشان اشترا(از روز ازل تا ابد دنیا پریشان نام تست)

آو چشم و آو چشمه اشته قربان یا حوسین(آب چشمهو آب چشمهایمان به قربان تو یا حسین (ع))

محرم

بار دیگر محرم با شور و شعف و شور و شر از راه میرسد. کاروان حسینی به دشت کربلا میرسد، سرهای بریده بر بلندای نی از این دشت محنت افرا می گذرد. پیشاپیش این کاروان با طلیعه داران علم هایی از جنس خورشید خود شرمگین و خجالت زده بر این علم نگریسته و از دیدگان سرشک شرر می ریزد. بار دیگر آوای "باز این چه شورش است" در کوی و برزن پیچیده و محرم بهار طراوت عشق و ارادت به آستان جانان در آستانه طلوع است. آوای محرم فصل وجدان های بیدار و گلوی هماره فریادگر تاریخ و زمان فرا می رسد و هر کس به فراخور خود توشه ای از آن برمی دارد. آداب و رسوم عزاداری محرم از جمله پدیده های فرهنگی است که با خفظ عناصر اصل به زیور خلاقیت های اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی جوامع مختلف آراسته شده و اگر چه دارای مضامین واحدی است اما به تبع اختلافات اقلیمی و حوزه های فرهنگی با نمودهای مختلفی پا به عرصه ظهور گذاشته و بر جذابیت  هر چه بیشتر خود دامن می زند و آن گاه که تاریخ کهن و زبانی خاص با فرهنگ دیرپای با شرایط جغرافیایی خاص به مدد آن می آید، ویژگی انحصاری و جلوه ای خاص به عزاداری ها می بخشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 11:10  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

قدر داشته هایمان را بدانیم

در تجلیل از بزرگان شهرمان هرچه بنویسیم و هرچه پست ارسال کنیم کم کرده ایم . بزرگان شهرمان از جنس دیگر اند . جنسشان نه نوع قالی کرمان بلکه از جنس زعفران اصل ناب کلوری است . آنجاکه فرزند دلاور و فرهیخته شهرمان برسکوی قهرمانی چندین باره آسیا و جهان می نشیند و آنجا که آسمان  از غریو کسب مقامات کشوریشان از جان و دل به وجد می آید . آنان که هر چه می کنند از دل است و چون از دل و جان برای اعتلای پرچم وطنشان کار می کنند بر صدر می نشینند . کم نیستند همین ها که با عرق جبین و زحمت بازو و به مدد تفکر و تعقل و مجاهدت گوی سبقت از همه ربوده و همطراز با بزرگان رشته های مختلف در رده های اول قرار دارند . رتبه های برتر کنکور در مقاطع کارشناسی و ارشد و دکترا را به مدد همت والایشان مسخر خویش می کنند و برای کسب رتبه های بالا به کم قانع نیستند . هنرمندانشان در اوج و ادبایشان بر اسب موفقیت سوار و دلاور مردان ورزشکارش هم پیشتازند . خبر موفقیتشان در رشته ها و موضوعات متنوع دلنشین است و پر تکرار ؛ و این ارثی زیباست که از گذشتگان و پدران و مادران خود به ارث برده و به خوبی پاسدار این میراثند . برای دفاع از کیان و حد و ثغور این سرزمین چون شیران شرزه اند و گاه آرامش در زمینه های علمی و ورشی و هنری و ... فعالند . نیک قدرشان را بدانیم و بر همت والاشان درود فرستیم . آنگاه که زحمات بی دریغ خود را در برابر عظمت ملت بزرگ ایران و شهر و دیار خود ناچیز شمرده و برگ های کتابهای قطور و دفاتر نگارش شده و ابیات اشعار و خلاصه هر چه برآورده و دارند را در طبق اخلاص گذاشته و بسان " برگ سبز تحفه درویش" به پیشگاه مردمشان هدیه کنند . آنگاه که بر حسب وظیفه در سطوری در بیان زحمات شایسته یکی از این بزرگان، دکتر علی عبدلی، نوشتیم تواضع و فروتنی را در کلام تشکرش چنان فزونی داد و چنان  به حروف مرده به مدد این ادب و هنر روح داد که شایسته دانستیم بخش هایی از نوشته اش را که روی سخنش با همشهریانش است را به تماشا بنشینیم

". شرایط نا خواسته زندگی از نوجوانی مرا چون خسی برباد حوادث نشاند . سالهایی چند ، گشتم و گشتم و سر انجام در گوشه از خاک میهن قرار گرفتم که هر چند با زادگاهم دوست داشتنی ام کلور و مردمان نجیب اش ، فاصله چندانی ندارد ، اما موانع گوناگونی پیوسته مانع از شده که بتوانم به قدری که دلم می خواست و می توانستم ، به آن دیار ومردمش خدمت کنم . ولی از این رو شادمانم و سر فراز که مردم شهرو دیارم ،کلور و به طور کلی دره شاهرود، توانسته اند در همین چند دهه سپری شده ،فرزندان برومند فراوانی تربیت کند و به خدمت ایران بگمارد که همه از منشایسته ترند . نیک می بینم که تاتهای شاهرود خلخال اکنون در عرصه های گوناگون علمی،فرهنگی، صنعتی،اقتصاد ومدیریت به قدر چشمگیر رشد کرده و درجای - جای ایران خدمت می کنند و نقش موثری در توسعه ملی ایفا می نمایند ". برای دکتر عبدلی عزیز و همه بزرگان و اسطوره های منطقه شاهرود آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون داریم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 21:50  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

کلید شهر کلور به دست چه کسی سپرده می شود ؟

قبلا در پستی جداگانه نوشته شد که شورای محترم شهر کلور بعد از انتخاب رئیس و ساماندهی اعضای داخلی شورا اولین و مهمترین اولویتش انتخاب شهردار است . اینکه چه کسی شهردار شود و چه کسی در اولویت تصدی این پست مهم و اساسی در شهر ماست از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . فارغ از بحث اسامی که نباید زیاد در قید و بند آن بود در همان پست هم پیشنهاد شد که حتی اگر بنا بر ادامه همکاری با شهردار محترم فعلی هست برخی کارها باید انجام شود از جمله اینکه طی یک فراخوان عمومی از تمامی کسانی که احساس می کنند که توانایی اداره امور شهر را دارند برنامه و رزومه خواسته شود . در اینصورت بود که شورای شهر با جمع بندی این برنامه ها به یک برنامه منسجم و رایگان برای اداره امور شهر دست می یافت و از طرف دیگر چون ارائه این برنامه ها حقی برای کسی ایجاد نمی کرد دست شورای شهر برای انتخاب جایگزین ها خیلی باز بود .به هر حال یکسال از آن ایام می گذرد و پس از یکسال ظاهراً شهر ما دنبال کلید دارش می گردد انتخاب این کلید دار شهر از این بابت مهم است که در شهری چون شهر ما شهردار تقریبا معنی و مفهومی دیگر گونه دارد و شاید یکی از دلایلش این باشد که شهردارهای قبلی از جمله حاج وحید کنعانی و یا سید حسین ساده روح جایگاه واعتبار ویژه ای به این پست بخشیده اند وبه دیگر بیان همه شهروندان و ناظران برونی انتظار دارند که شهردارشان در حد و اندازه های همان عزیزان باشند و در تمام امورات ملجاء امورات باشند از اینرو انتخاب شهردار از خیلی از انتخاب های دیگر در شهر ما مهم تر و اساسی تر است . در انتخاب شهردار کلور پیشنهاد می شود چند ملاک اساسی مدنظر قرار گیرد .

اول اینکه حتما با امورات شهری و شهرداری آشنا باشد . صرف انجام تحصیلات مرتبط کافی نیست . شاید تسهیل کننده کار باشد اما قطعا کافی نیست . تقریبا یکسال از موعد انتخاب شهرداران شهرها ی استان گذشته است و دفتر امور شهری استانداری به عنوان متولی آموزش مدیریت شهری و مباحث مرتبط به شهردارن تازه منصوب و یا برگزار کننده دوره های بدو خدمت تا حالا بار خود را بسته و دوره های مرتبط را برگزار کرده است بنابراین نباید انتظار داشت شهردار تازه منصوب پس از ورود به شهرداری با موارد مربوط به مدیریت شهری آشنا گردد

دوم اینکه شهردار کلور باید با مباحث اداری و مالی باندازه کافی آشنایی داشته باشد . اینکه شهردار ما جوان خوش آتیه ای باشد که حتی اگر تحصیلات مرتبط نیز داشته باشد آشنایی با سیستم مالی و اداری شهرداری ها به عنوان نهادهای عمومیغیر دولتی او را و شهرداری تحت مدیریتش را به اوج خواهد برد و گرنه برای او و نه برای شهر عایدی چندانی بدست نخواهد آمد

سوم اینکه مهره سوزی در کار نباشد بدین معنا که خیلی از افرادی در شهر ما هستند که در هر حال افراد قابل و موجهی اند اما شهردار شدن در شهر کلور ویژگی های خاصی می طلبد که شاید خیلی از موارد قابل گفتن نیست و خودمان در گفته ها یمان میدانیم که او باید چه کسی باشد . شهردار کلور باید یک سری ویژگی های مخفی و نانوشته داشته باشد که او را شخصیتی همه پسند جلوه دهد . ساده ترین و ملموسترین مثال این مورد انتخاب علی دایی به سرمربی گری تیم ملی بود که با وجود اینکه علی دایی اسطوره فوتبال ایران است اما انتخاب زودهنگام ایشان او را تا مدت بسیار مدیدی از تیم ملی دور کرده و نعمت برخورداری از ایشان را در تیم ملی محدود کرد .

چهارم هماهنگی ایشان با شورای شهر کلور است . شورای شهر کلور به برکت وجود افرادی مانند آقایان کنعانی ، حداد، خرسندی،کریمپورو مطهری یک شورای خوب و دوست داشتنی است از هر لحاظ . اینکه یکی از همین بزرگواران زحمت مدیریت شهری را برعهده بگیرند یا امورات را برعهده شخص والا مقامی در حد و اندازه های خود بسپارند انتظار بجا و برحقی است که انشاء الله محقق خواهد شد . آنچه که مورد توجه و تاکید است این نکته است که شهردار حتما باید با تمامی اعضای شورا هماهنگ باشد یعنی پشتیبانی تمامی این افراد را به عنوان یک موضوع اساسی برای خود بهمراه داشته باشد .

پنجم اینکه افکار تازه و جدیدی را با خود بهمراه بیاورد . شهرداری کلور شهرداری است با درآمد محدود و خواسته های زیاد . اینکه این مجموعه طوری سازماندهی و ساماندهی شو د برای نیل به اهداف متعالی فکر بکر می خواد و همراهی همه شهر .

ششم البته این پیشنهاد بیشتر از اینکه یک خواسته بر مبنای کار کارشناسی باشد یک خواسته قلبی است که ناخودآگاه دوست داریم که شهردار شهرمان از خود شهرمان باشد . همانگونه که تعدای از شهردار قبلی تمام تلاششان را کردند تا نیروهایی را که باستخدام شهرداری در می آورند از نیرو های بومی باشد .

در نهایت از تمامی شهرداران محترم گذشته و زحماتشان تقدیر و تشکر کرده و امیدواریم شهردار جدید روزگار بسیار خوبی را برای شهرمان به ارمغان بیاورد . خیلی دوست داشتیم که شهرداری به عنوان مرکز مدیریت و مغز متفکر اداره امور شهری آنقدر نیروی خوب و زبده در داخل خود داشت که انتخاب شهردار برای شورا سخت نمی شد اما می دانیم که شهرمان آنقدر نیروی خوب دارد که این انتخاب آنقدر هم سخت نیست . یادمان باشد به هر انتخاب شورای شهر پس از تایید مراجع ذیربط قانونی احترام بگذاریم و خصلت اینکه " فلانی بهتر بود " و " چرا فلانی " و ... را کنار بگذاریم و برای موفقیت شهردار جدید پیشنهادات عملی مان را رو کرده و کمک کارش باشیم . از روزی که شهردار کلور برصندلی شهرداری تکیه زد همه ما می شویم یاران شهردار جدید؛ در این صورت است که با حمایت شورا و شهروندان روزگار خوبی در انتظار شهر خواهد بود . انشاء الله

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 22:9  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

درو کنید اما شلخته...

"زری سوار بر اسب می شود و از مزارع درو شده می گذرد. گندم ها مثل سیل طلا روی هم انبار شده اند. از کنار هر مزرعه ای که می گذرد، مردها در مزرعه ها به او سلام می کنند واو نخسته ای میگوید و میگذرد.مردها هنوز در حال درو کردن هستند و زن های خوشه چین به قطار کنار مزرعه نشسته اند.همه شان چارقد سیاه بر سر دارند.می دانند که یوسف همیشه به مردها می گوید: شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید..."

این  مطلب را سیمین دانشور در یک بخشی از کتاب سووشون آورده است.

بعد از مدتها قدم در سرزمین مادری گذاشته و دل  به دریا زده و عازم باغهای اطراف شهرمان  میشویم . روح مرگ در باغها پاشیده شده است . گویی همه  در سکوتی مرگبار فر رفته اند . به قول خودمان " قنقر قو نزنه" . طرفه کاریست . ظرفی را برداشته و برای چیدن " خندل" از مسیر " علا دره " راهی ورازشت می شویم . در مسیر باغات بسیار زیادی وجود دارد . اما در اکثر آنها صحنه هایی باور نکردنی به وقوع پیوسته  است . انبوه میوه های سیب  از " خوئه اسیف " گرفته تا " فورشه انبرو" در زیر درختان  ریخته شده و اکثر آنها پلاسیده شده و از بین رفته است . معلوم است که از مدتها قبل کسی وارد باغ نشده است . دل آدم می سوزد . در شهر های دیگر برای چشیدن و نوبرانه کردن همچنین میوه هایی " ناجه " شان به دل مانده و چشمشان به راه و اما در شهر ما انبوه میوه ها اینچنین غارت شده اند . ریش سفیدی می گفت  مثلا ً قهر کرده اند یعنی حالا که گردو نیست  دیگر هیچ چیز نمی خواهیم . جل الخالق! حتماً که چنین نیست . قهر برای  چه و برای که ؟ ای کاش خودمان با اعمال خودمان قهر می کردیم . با همین اسراف ها و تبذیرها . با این اوضاع و احوال انتظار داریم که درختان بی شمارمان سال بعد به ثمر بنشینند و گردو و زردآلو و میوهای دیگر را  در دامانمان بریزند . حداقلش اینست که می گفتند:"حلال است " و هر که ندارد و میخواهد که داشته باشد خودش بیاید و بچیند و ببرد .اما دلمان به آنهم رضایت نمی دهد . چرا ؟ خدا می داند .

سیمین گفت " شلخته درو کنید " نه اینکه اصلا درو نکنید . نه به آن سالهای گذشته  و رفتار گذشته مان و نه به  امروز  و رفتار امروزمان .

خدا گذشتگانمان را بیامرزد که  از لواشک و "انبروچه" و " اسیفچه " گرفته تا " بورداو" و " شورتی" را چاشنی کار می کردند تا مبادا چیزی اسراف شود . برگه های قیسی و آلو خشکه و بقیه هم که جای خود دارد .

هر روز در بازار و کوچه و خیابان همدیگر را می دیدیم و با هم سلام و علیک می کردیم و باغدار و غیر باغدارمان هم تابلوست  . در یکی از این مراودات روزانه می توانستیم مجوز  برداشت از کل باغ و یا بخشی از آن و یا حتی درخت خاص با اندازه مشخصی را به یکی واگذار کنیم و خیر دنیا و آخرتمان را تضمین کنیم . چرا نکردیم... بماند ؟ می گویند اگر گردو باشد مردم شبانه روز در باغند . می گویند اگر گردو بود چنین بود و چنان می شد !اگر گردو بود فرزندان فلانی که "سر شرکتند " در تهران چند هفته مرخصی می گرفتند و میآمدند و میچیدند و می رفتند  . آخ از این اخلاق گردو زده  که تمام هم و غم  ما را در برگرفته است . در پستی قبلاً نوشتیم که باید بجای بیمه درختان  گردو در برابر سرمازدگی اخلاق سرمازده مان را بیمه کنیم . نعوذ بالله جای حق ننشستیم و جای او سخن نمی رانیم اما  نیک از قراین پیداست که  چه خواهد شد . و به قول شیرین سخن تاتی گوی؛ جمشید حداد" سری که هنجورمان پیش گته یا        بو واتن آتیه کو چه پیش خا با"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 15:0  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

رفوزه

به مناسبت اول مهر شروع فصل مدارس
دیشب خواب دیدم که جبر  دوم دبیرستان را تجدید شده بودم. تجدید که بماند در امتحان شهریور هم مردود شده و مجبور بودم کل سال دوم دبیرستان را از نو بگذرانم. یعنی رفوزه‌ی رفوزه! یعنی بدترین حالت ممکن در دوران مدرسه  که می شود تصورش را کرد .حتی اخراج شدن بدترین حالت نیست از نظر من ولی رفوزگی چرا.
 خواب است و عجیب و غریب؛ چرا که تحصیلات دانشگاهی داشتم و با تحصیلات عالیه باید می‌رفتم دبیرستان، لگاریتم وانتگرال و مشتق  می‌خواندم.
حالا با این سن و سال وبا اینهمه دانش افزایی و اینهمه علم آموزی که بآن می بالیدم یک عقب گرد چند ساله حسابی حالم را گرفته بود .اما چاره ای نبود
روز اول مدرسه دیر کردم. ساعتی رفتم که دو کلاس تمام شده بود و چند دقیقه از کلاس سوم گذشته بود.ناظم مدرسه مان  هم آنجا بود. از بلند گوی دبیرستان آواز " اندک اندک  جمع مستان می رسند " پخش می شد . لابد من هم یکی از این مستانی بودم که داشتم اندک اندک می رسیدند . بچه دبیرستانی‌ها مثل همیشه که کمند نگاهشان گردن هرچیزی و کسی را می‌گیرد تا از سر کنجکاوری خفه‌اش کنند، با چشمانی برآمده، مرا دنبال کردند چرا که برایشان ناآشنای ناآشنا بودم . می دانم همه با خود می گفتند " این آقا کیه اومده سر کلاس ما ؟" 
جایی نشستم و معلم شروع کرد به سخنرانی، معلم ریاضی بود. برنامه مدرسه اینگونه  بود که هر روز چهار تا کلاس تشکیل می‌شد که هر چهار کلاسش یک چیز جداگانه بود  مثلا آن روز، ریاضی جدید داشتیم و جبر وفارسی و دست آخر هم فیزیک بود. سر کلاس نشسته بودم که با صدای معلم به خودم آمدم . یک شعر از سهراب می خواند . ازمن پرسید معنی اش چیست . شعرش این بود" زندگی درک همین اکنون است  زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد ..." یادم میآید شعرش را با بیت دیگری از همان شعر سهراب جواب دادم "زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک  به جا می ماند "

پی نوشت: هدف از نوشتن این پست، این بود که چون خواب سریع از یاد آدم می‌رود، خواستم این بار پیش دستی کرده و جلوی فراموشی‌اش را بگیرم. لازم است گاهی به یاد بیاورم که برای علم‌آموزی چه قدر تلاش کردیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 13:28  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

تجلیل از دو وبلاگ نویس خوب شاهرودی

وقتی وبلاگ ها پا گرفتند و وبلاگ نویسی به شیو ه امروزی رایج شد خیلی ها آنرا دفترچه یادداشتی می دانستند که فرقش با دفترچه یاداشت این بود که همه می توانستند با باز کردن در این دفترچه و ورق زدن صفحات آن به مطالبش دسترسی داشته باشند . شاید همین جنیه مطالعه عمومی آن باعث می شد که هر کسی هر مطلبی را که باصطلاح دلش بخواهد را نتواند در این دفترچه منعکس کند و اگر چنین می شد وبلاگ بسته یا مسدود می شد . در همان مقطع بود که برخی ها دفترچه یادداشت خود را با هدف انعکاس اخبار روزانه تکمیل می کردند و برخی دیگر اما در این مسیر تحلیل ارائه کرده و برخی نیز ترجیح می دادند مطالب گوناگونی را متناسب با علایق شخصی شان منعکس کنند . در این گیر و دار برخی جوانان شاهرودی هم وارد عرصه شده و متناسب با سبک و روش خاص خود به ارائه مطالب و پست های خود پرداختند . کار مهم و اساسی این وبلاگ ها این بوده که چهره جدیدی از منطقه شاهرود را در دسترس عموم قرار داده اند . و از طرفی دیگر دریچه ای را برای بازگو کردن بسیاری از مشکلات و تنگناها به گوش مسئولین محترم استانی و شهرستانی و نیز بخش شاهرود گشوده اند . گرچند قاطبه وبلاگ های شاهرودی مثل معروف " رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود " را نادیده گرفته اما در همان مقاطعی هم که فعالند اثر گذار بوده و توانسته اند یکی از دلمشغولی های دایمی مردمی باشند که دور از دیار خود دل در گرو پیشرفت و توسعه منطقه خود دارند . قرار براین نیست که طی جشنواره یا فراخوانی همه گیر و یا با انتخاب هیات داوران بهترینها را برگزینیم فقط قصد براین است با سابقه آنچه که در ذهن وجود دارد و آنچه که در معرض دید قرار گرفته از دو تن از بهترین وبلاگ نویسان خوب ایرانی تجلیل شود . امیر حسین حداد و مهدی ویسانیان فرزندان فرهیخته شاهرودی اند که با سعه صدر و همت خوبشان سعی کرده اند بهترین ها را برای مطالعه عرضه کنند .

 با هم چند ویژگی مشترک از دو وبلاگ خوب " یاد تات " و " بهار درو " را مرور می کنیم . اول اینکه هردو وبلاگ نشان داده اند که ثبات قدم دارند و از گذشته تا حالا ثابت قدم آمده اند . افت در کار طبیعت جدانشندی هر کار و تلاشی است اما مهم اینست که اجازه ندهیم این تاخیر به یک گسست دایمی منجر شود .

 دوم ؛ هردوبلاگ در بخش هایی جذاب از مطالب خود دارای ویژگی های برجسته اند . نگاهی به سرتاپای وبلاگ های یاد شده نشان می دهد مدیران آن برایش زحمت می کشند و آنرا دوست دارند . انعکاس این مطالب بدین معنی نیست که بقیه از این موهبت برخوردار نیستند بلکه تاکید براین نگاه است که این خصیصه در وبلاگ های یاد شده برجسته تر است

سوم سکنی گزیدن مدیران این وبلاگ ها در خود شاهرود فرصت کم نظیری در اختیار ایشان قرار می دهد تا راه را برای انعکاس بسیاری از مطالب باز کنند .

 چهارم در سرتاسر مطالب منتشره توهین و تحقیر و مطالب متضمن افترا به اقوام و یا قومیت ها و یا افراد مشاهده نمی شود . شاید طبیعت فعالیت در محیط های جغرافیایی و اجتماعی محدود این باشد که با غلبه احساس برخی مطالب بوی احساس کنترل نشده به خود گرفته و خواسته و ناخواسته به افراد یا اشخاص یا قومی و یا هر چیز دیگری توهین شود اما در مطالب منتشر شده توسط دوستانمان این خصیصه یافت می نشود . پنجم فعالیت در محیط دوستانه است بدین معنی که مدیران این دو وبلاگ مانند همه وبلاگ نویسان دیگر شاهرودی در محیطی دوستانه بجای رقابت بر سر چیزی که وجو خارجی ندارد بیشتر کمک کار هم هستند . ششم حس هنرمندانه در انعکاس بسیاری از مطالب که با بکارگیری بموقع عکس ها و مطالب وبلاگ را جداب تر و خواندنی تر کرده است .

 هفتم برخط بودن به طوریکه برخی اخبار عمومی که همه ما باید بدانیم و از آن مطلغ باشیم در این وبلاگ ها قابل دسترسی است .

 هشتم ارائه وجه دوست داشتنی از چهره منطقه شاهرود و تلاش برای رو کردن جنبه های مثبتی که این منطقه از آن برخوردار است

 نهم تنوع در مطالب و دهم تعصب منطقی به دیارشاهرود و مواریث ماندگار آن . البته برشمردن این نقاط مثبت دلیل بر بی عیب و نقص بودن نیست چه فقط املای نانوشته غلط و اشتباه ندارد . و یا برشمرردن این نقاط مثبت دلیل بر بی اجر کردن کار بقیه وبلاگ نویسان نیست بلکه ارائه یک الگو و نمونه کار است که علی رغم همه درشتی ها و مشکلاتی که در سر راهشان وجود دارد . علی رغم همه کم محبتی هایی که بعضاً می شود دست از کار ارزشمند نکشیده و همچنان با رعایت خط اعتدال به کار ثواب خود ادامه می دهند . به جا و شایسته است که از امیر حسین حداد و مهدی ویسانیان به پاس تلاشهای وافر در انعکاس مطالب خوبشان یاد کرده و از ایشان تقدیر و نشکر کنیم . به همین خاطر وبلاگ شاهرود وظیفه خود می داند با نقدیر ار همه وبلاگ نویسان شاهرودی از این دو عزیز که ثبات قدم بیشتری از خود نشان می دهند تقدیر و تشکر نموده و از متولیان و دست اندرکاران امور فرهنگی منطقه و شهرستان خلخال تشویق و تکریم این عزیزان را مطالبه می کند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 18:9  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

داستان کوتاه؛چه کسی مادر بزرگ را کشت؟

پدر بزرگ که مرد ،مادر بزرگ داغدار شد . همه داغدار شدند اما داغداری مادر بزرگ از یک جنس دیگر بود ؛ همه گذشته شیرینش جلوی چشمش بود با اینکه می گفتند خاک سرد است و زود همه چیز عادی خواهد شد اما حالا بعد از چند ماه فراموشی گاه و بیگاه سراغ مادر بزرگ آمده بود . آنها می گفتند مادر بزرگ فراموشی گرفته اما نمی دانستند او مجبور بود که خودش را به فراموشی بزند وگرنه مگر می شد با یاد آن گذشته و آن دوران خود را در این وضعیت دید و فراموش نکرد . درست از همین جاها بود که دلسوزی ها شروع شد . عروس بزرگ می گفت به نوبت هر هفته پیش یکی از عروسها بماند . دو روز پیش داماد کوچک و چهار روز پیش داماد بزرگ . به این ترتیب با محاسبات عروس خانم، مادر بزرگ هیچ روزی را بیرون نمی ماند . همه دلسوزی ها به همین جا ختم نمی شد . شابد و حتماً(انشاء الله ) نیتشان خیر بود. می گفتند خانه مادر بزرگ ،خیلی بزرگ است . مادر بزرگ یک اتاق کوچک نقلی با یک تلویزیون سه بعدی می خواهد که بنشیند و فیلم " ستایش" و " پدر سالار" و... ببیند . مادر بزرگ خانه به این دراندشتی با این حیاط بزرگ را می خواهد چه کار؟ نیت خیرشان را با گفتن این جمله " مادر بزرگ را باید هر دوسال یکبار به زیارت مشهد برد" تمام و کامل می کردند لابد پولش هم از محل فروش همان خانه تامین میشد . به فرزندانشان سپرده بودند که زیاد پیش مادربزرگ نمانند . به گفته آنها مادر بزرگ حوصله ندارد ، مادر بزرگ پیر است و باید بیشتر از کنار پنجره آپارتمان نقلی اش خیابان و رفت و آمد ماشینها را نگاه کند و خیلی بایدهای دیگری که فرزندان در دنیای کوچکشان برای مادرشان طراحی کرده و یا خیلی از نبایدهایی که او را برحذر داشته بودند اما فرزندان اشتباه می کردند همه این کارها ، اقداماتی ناخواسته برای مرگ زودرس مادر بزرگ بود . مادر بزرگ با خاطرات خانه اش زندگی میکرد . او عادت داشت خانه و سرسرای بزرگش را هر روز حتی با وجود آنکه می دانست کسی به خانه شان نمیآید آب و چارو کند . مادر بزرگ با صندوق آهنی و لباس های به یادگار مانده از دوران جوانی اش زنده بود . مادر بزرگ کیف می کرد وقتی ذکر های بعد از نمازش را با تسبیح پدر بزرگ در بالکن رو به باغچه اش بگوید مادر بزرگ عاشق باغچه و گل هایش بود همانها که نفس پدر بزرگ به هرکدامشان بند بود ؛ مادر بزرگ برای مرغ و جوجه هایش حرف می زد گو اینکه با فرزندانش حرف می زند . مادر بزرگ برای خودش و در تنهایی اش برای خودش آواز می خواند و حتی در دهه های محرم مرثیه های معروف را زیر لب زمزمه می کرد . خانه اش به مسجد نزدیک بود نزدیک نزدیک هم نه اما فاصله ها در یک روستا و یا شهر کوچک مگر چقدر است ؟ مادر بزرگ پای ثابت تمام روضه ها و مداحی ها بود . پدر بزرگ که زنده بود بعد از اینکه شام و یا نهارش را میداد می رفت اما زمانی که تنها شد اگر دل و دماغی داشت چیزی می خورد وگرنه .... اما حالا مادر بزرگ فقط منتظر است . گرفتار در غمی بزرگ . غمی که در سایه ترحمی بچه گانه برایش ساخته و طراحی شده است . همین غم بزرگ است که مادر بزرگ را منتظر کرده است . منتظر مرگ .... پشت آن پنجره دو جداره که آنقدر محکم ساخته شده تا همه ارتباط او را با دنیای بیرون را قطع کند پیر زن منتظر است تا که شاید این ماه به آخر خط برسد ... او به آخر خط نمی رسید بلکه دلسوزی های بی جا با چاشنی طمع او را به آخر خط رساند .. پی نوشت :هدف از این داستان کوتاه اینست که یادمان بماند نکند مادر بزرگها و پدر بزرگ ها را از دنیایشان جدا کنیم و دنیایی جدید برایشان درست کنیم . مبادا مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها را اسیر دنیای خودمان کنیم و آنگاه که یکی از آنها بی دیگری شد بجای پر کردن جای عزیز از دست رفته نمک زخم فراغش باشیم . مبادا...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 19:26  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

نوستالژی ترک خورده

برای  بعضی ها ده سال ، برای برخی ها بیست سال و  برای بعضی ها سی سال و حتی خیلی بیشتر از آخرین باری که وارد این مدرسه  شده اند گذشته  است . همه چیز رنگ و بوی نم و ماندگی می دهد. گویی همین دیروز بود که معلم اول دبستان   با سلامی کوتاه وارد شد و پشت میز کوچک نشست و از ما خواست تا کتابها را باز کنیم . گویی همین دیروز بود که همه ما به احترام  و با دستور برپای مبصر ایستادیم و با دستور آقا معلم نشستیم .از چهره تک تکمان ترس می بارید ترس از آینده ای مجهول . نه اینکه واقعا به فکر آینده باشیم . نه ما در آن سن هیچ تصوری از آینده نداشتیم .

گرچند اگر از ما می پرسیدند که می خواهید چه کاره شوید؟ به کمتر از خلبانی و دکتری قناعت نمی کردیم . نسل ما  وبسیاری از ماها این مدرسه برایشان تقدس ویژه دارد از این مدرسه بسیاری از آینده ما شکل گرفت و شخصیت امروزمان  سر و سامان گرفت . یک نگاه کوتاه به سالن غمبار این مدرسه همه هیاهوهای دوران کودکی را به ذهن میآورد . دو شیفت  مدرسه و در هر شیفت آتقدر دانش آموز که کیپ  می نشستند و راه ورودی برای مدرسه نبود . نیمکت های چوبی سه تا چهار نفره و معلمینی که این مدرسه را برای ما و نسل های قبل و بعد از ما تبدیل به خاطره کردند . شاید  زیاده ازحد احساسی باشد که تمام گذشته خود و خاطرات کوچک و درشتش را از در و دیوار این مدرسه به تمنا بنشینیم .

آنچه به این مدرسه بی جان روح می داد همین ها بودند . اینهایی که وجودشان  به نام هم گرده خورده بود و حالا هرکدامشان جایی در کشورند که گاه و بیگاه اگر سراغی ازشان بگیری شاید به هیچ نتیجه ای ختم نشود

مدیر ما در آن مدرسه رویایی " سید شمس پوریحیی" بود و معلمان ما هم همانهایی بودند که امروز کمتر نشانی از آنها وجود دارد .

حالا با گذشت مدت زمان بسیار زیادی از آن دوران آنچه که برای ما باقی مانده همین مدرسه ترک خورده است که  سالها است  دلش برای دانش آموز تنگ شده است . دل مدرسه لک زده است تا انبار ته سالن را از سر اجبار و بعلت تراکم زیاد  تبدیل به کلاس کنند .

می گویند تمام دانش آموزان شهرمان سرجمع به هشتاد نفر نمی رسد . قطعا مدرسه شهید محمودی کلور از همین غمگین است. دل مدرسه لک زده برای صف ایستادن های طولانی ، برای ناخن دیدن های روز شنبه ، برای  گروه سرود ، برای  مرحوم شمس پوریحیی برای دانش آموزانی که کتک خورشان ملس بود.

برای داستان های روباه و کلاغ و میهمانهای کوکب خانم  برای حسنکی که دیر کرده بود و یا پتروسی که انگشت در سوراخ سد کرده بود و یا دهقان فداکاری که پیرآهنش را برای نجات قطار آتش زده بود . دل این مدرسه برای ما تنگ شده است . خیلی تنگ آنقدر تنگ که از شدت غم ترک برداشته است .


بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 13:0  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

لزوم بزرگداشت بزرگان شاهرودی

توضیح ابتدای مطلب اینکه انعکاس آن  منطبق شده است با انتصاب برادر عزیز و سرور گرامیمان جناب آقای قنبر رستمی به عنوان رئیس اداره میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع  دستی شهرستان خلخال . صمیمانه کسب توفیق خدمتگذاری در این عرصه مهم را به ایشان تبریک و تهنیت عرض نموده و از صمیم قلب برایشان آرزوی موفقیت داریم .  شهرستان خلخال و مخصوصاً بخش شاهرود از پتانسیل های فرهنگی و گردشگری بسیار بالایی برخوردار است  که شخص جناب آقای رستمی از آن آگاه است و همچنین طرحها و پروژه های وامانده ای که همت والای این عزیز و همکاران وی را در به سرانجام رساندن به آنها طلب می کند .

اما اصل مطلب ؛

داستان از آنجا شروع می شود که تعداد بزرگان سرزمین ما نسبت  به تعداد جمعیت سرزمینمان زیاد و کثیر است و این را می توان به حساب چندین و چند چیز گذاشت اول ینکه سرزمین و منطقه شاهرود فرهنگ غنی  دارد و بواسطه همین فرهنگ غنی  آنهایی که در دامان این فرهنگ پرورش می یابند سر به عرش نهاده و با خود نام این سرزمین را نیز به اعتلا می برند . دوم اینکه پشتوانه مردان و زنان سرزمین ما گرم است . آنچه که از بالا تا پایین سرزمین ما مشهود است افراد مشهور و معروفی بوده اند که در زمینه های مختلف گوی سبقت را از بسیاری ربوده و زبانزد عام و خاص شده اند . سوم اینکه  ادب آموخته  خاندانی پاک باز و فرهیخته  اند .  اگر به آثار لقمه حلال وتلاش متکی به عرق جبین و زور بازوی شخصی اعتقاد داشته باشیم می توان به ضرس قاطع گفت در سرزمین ما دست کسی در جیب دیگری نیست . نه اینکه خدای ناکرده در جاهای دیگر چنین است . بلکه در سرزمین ما اعتقاد و ایمان  به تلاش و کوشش حرف اول را می زند . مردمان منطقه ما بواسطه قرار گرفتن در یک منطقه جغرافیایی خاص یاد گرفته اند که برای رشد و تعالی باید متکی به تلاش و کوشش خود باشند .

از اینروست که نگاهی کوتاه به لیست بلند و بالای مشاهیر و معاریف شهر و دیار شاهرود افرادی را جلوی چشممان قرار می دهد که شاید به نام آنها کمتر آشنا باشیم اما آثار برکت وجودی شان بر در و دیوار شهر و دیارمان مشهود  است . و این افتخار نه در یک زمینه خاص بلکه در اکثر موارد قابل رویت است . در زمینه  ورزشی رکوردهای بین المللی در ورزش اول کشور توسط همشهری  ما شکسته می شود و در رشته  ادبیات قله های پژوهش  در زمینه یکی اززبانهای خاص و ویژه دنیا توسط پژوهشگر منطقه ما شکسته می شود . هنرمند بزرگ و مودب  دیار ما در تلویزون دیده می شود و  دانش آموزان معدود  اما بسیار پر استعداد ما در سطح ملی خوش درخشیده و در بهترین رشته های دانشگاهی پذیرفته می شوند . استاد برتر ، دانشجوی برتر ، مدیر برتر و بسیاری از برتر های دیگر از همین سرزمین سر برآورده و نام همین سرزمین را بلند آوازه می کنند و حق نان و نمک بجا آورده و در تعریف و تمجید از خود نام روستا و شهر و دیار خود را در پسوند نامشان با افتخار ذکر می کنند .

تعداد این افراد و این سلسله خوبان و نیکان آنقدر زیاد و تحریک کننده حس غرور است که نام بردن از  تعدادی راه عذاب وجدان بابت فراموشی بقیه را برآدمی هموار می کند . نگاهی کوتاه به لیست تهیه شده  توسط دوست خوبم امیر حسین حداد در وبلاگ یادتات و برخی دیگر از وبلاگ ها با آنکه جای نامها و اسامی بسیاری در آنها خالی است باعث می شود آدمی سر را بالا گرفته و با غرور از سرزمین و دیار خود نام ببرد .

غیور مردانی که در گذشته  شاعر و عارف و بزرگ و عالم بودند و  دلاور مردانی که گاه جنگ اسلحه بر دوش جبهه و جنگ و جهاد را انتخاب کرده و در نهایت بزرگ مردانی که  گاه آسایش و آرامش در سنگرهای علمی و ورزشی و هنری و ... گوی سبقت را از دیگران ربوده و انگشت  تعجب دیگران را در دهانشان فرو برده اند .

در راستای تکریم و بزرگداشت اینان هر اقدامی شایسته و در خور تقدیر است و هرکس بنابه اقتضای شغل و کار خود باید در این زمینه گام بردارد . شاید تشکیل یک انجمن غیردولتی از جوانان و برومندان شهر و دیارمان در این زمینه راهگشا باشد . اما همانطور که گفته شد می توان زمینه پاسداشت حرمت این عزیزان را  با کمترین امکانات مالی نیز هموار ساخت .

وظیفه نکوداشت آنانی که به سرزمین ما خدمت کرده و می کنند بر دوش همه ما سنگینی می کند آنان که بار فرهنگ و اعتلای فرهنگی منطقه ما را به دوش کشیده و حق بزرگی بر گردن مردمان منطقه ما دارند را باید پاسداشت . یک وبلاگ نویس با یاد کردن از آنان و شاید چند نفر اعضای شورای شهر با نامگداری یک خیابان و یا میدان  و یک مکان فرهنگی به نام آنها .

علی عبدلی از جمله  بزرگانی است که همیشه تحسین برانگیز بوده است . او که متولد بیست و پنجم امرداد ماه 1330 در کلور     است در طول چهار دهه تلاش خستگی ناپذیر خود زحمات بسیاری را در زمینه انجام پژوهش های نوین  و بنیادین  در رابطه با تاتی  متحمل شده و در این راستا به توفیقات بسیار بزرگ و شایسته ای دست یافته است . بی شک عبدلی تاکنون نام خود را دفتر تاریخ فرهنگ سرزمین تات نشین ها جاودانه کرده و لوح زرینی از تلاش های خستگی ناپذیر  در دفتر فرهنگ سرزمینمان بجا نهاده است .

عبدلی کاربسیار بزرگی کرده است که بی اغراق  کارنامه تلاشهای های چهل و اندی ساله او بهترین گواه و سند در این زمینه است . به پاس همه مجاهدتها و تلاشهای فاخر این استاد برجسته بجا و شایسته است که نام او  در را در لوح دلها نوشت و به افتخار او ایستاد و دست زد .

شاید یکی از ایرادهای اساسی ما  این باشد که بحق یا نابحق همه خود را شایسته تقدیر می دانیم و تلاشهای کوچک و بزرگ خود را در ترازوهای ناقص و کوچک شخصی وزن کرده و به نتیجه گیری های بسبار ناقص می رسیم . اگر کار را به یک گروه کارشناس زبده بسپاریم راه را برخود هموارتر کرده و زحمت  و تعب و رنج  عدم تقدیر را برخود هموارتر می سازیم .

عبدلی از جمله افرادی است که به انتخاب بسیاری از کارشناسان بزرگ و صاحب سبک و صاحب ذوق گوی سبقت را از دیگران ربوده و شایسته عنوان " بهترینها" است . او بواسطه تحلیل ها و تقریرها و تالیف ها و تصنیفهایش شلیسته است که بر صدر نشیند و قدر بیند . شایسته است که نه سردیس او بلکه تندیسش ساخته شود و در جایی مناسب در منطقه مان نصب شود تا کودکانمان بدانند که حتی اگر با زبان فارسی صحبت می کنند  زبان شیرین مادریشان زبانی بوده و هست که آوازه جهانی شدنش مدیون تلاشهای این مرد و شاگردانش و همکارانش است .

صمیمانه سالروز تولد دکتر علی عبدلی را به او تبریک عرض نموده و از خداوند منان سلامت و توفیق روز افزونش را خواهانیم . از اینکه 25 امرداد ،سالروز تولدش باعث شد که از بزرگانمان یادی بکنیم خوشحال و خرسندیم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 11:56  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

تقدیم به دکتر علی عبدلی

شعر تاتی ذیل را "سید عادل ایرانی کلور " به پاس چهار دهه تلاش وکوشش در راستای اعتلای زبان تاتی و بمناسبت بیست و پنجم مرداد سالروز تولد  معلم فرهیخته و استاد مسلم، دکتر علی عبدلی، سروده  و به ایشان تقدیم کرده است . به نوبه خود سالروز تولد ایشان را تبریک و تهنیت عرض نموده و موفقیت روز افزون و سلامت ایشان را از خداوند منان خواهانیم . وبلاگ شاهرود نیز در مطلبی جداگانه به بهانه سالروز تولد آقای دکتر عبدلی به مقوله " لزوم پاسداشت و تکریم بزرگان " پرداخته که طی پستی جداگانه ارسال گردیده است .

وله بيم تاتي نذانيم باموتم از ته من ام
پيله آبيم و اسا ام ولگي هر جا برم
زيرمان الماس و ته از خاكه بن برواردره
اس نگين تاجم و ام تاج نايه بر سرم
از چه ذانيم  گيروه را چنجوره يو جنگل چه به
قشقدايي باتشه دريا اسه يا آخرم
من چره گردالم انجا مرگه ويرم آشيه به
هم بگردس دستنر ام چرخ ذهن و پيكرم
ژن بين هم گر مثال مرگ در ذهنم بايا
زنده سازي ته دوباره ام وجود عازرم
كي شناسي نايمان كي وينده به ام ديل و بان
در كيتاور وارده هر چي از كيتاو و دفترم
هركسي آپرسي فرهنگ اشنوي چان ريشه يه
دارمان كفا شيي با ريشه ي كوء و ترم
ساليارر چشم داشته ام رز و باغ و زمي
بو كه از دور زمانه اشته شي يا غم برم
هر كسي درفكر اشتن آساره¬ي در دل داره
جان اسيش ته روشن و هم آسمانه اخترم
هر دلي يا ته شناسه آشناييش نايه كو
بو چراغان اكه تنگان پا پينه چشمه سرم
نامر از سمنان و قزوين تا به باكو برشيي 
مايه فخريش و هر جا و زمان ته مفخرم
خاطران خاطر گيرم اي صد كيتاوه خاطره
ذهنكوم ماني هميشه اي هميشه خاطرم

برای مطالعه مطلب بیشتر در مورد علی عبدلی، زندگینامه و آثارش به آدرس زیر مراجعه کنید

http://yadetat.blogfa.com/post-57.aspx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 11:45  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

مطالب قدیمی‌تر